مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٧ - شهادت یعقوب بن سکیّت به دست متوکّل عبّاسی
إعلامُک له فی هذا الوقت یُسقط عنّا ذلک الذَّنبَ، فهی أحَقُّ بالعقوبة منک.“ قال جعفر: لا والله، لا أعلمتُه به أبدًا! فالموتُ علَیّ أیسَرُ منه، و أرجو اللهَ أن لا یُطلِعه علیه.“
فقال له یحیی: ”لا تظنَّ هذا یخفی علیه؛ فأطِعْنی الیوم و أعلِمْه.“ فقال جعفر: ”والله لا أفعل هذا أبدًا و لا أتکلّم به! و بالله أستعین.“ فلم یَرعُ الرّشید إلّا أن رفعَت إلیه جاریةٌ مِن جواریها رُقعَةً، و أعلمَت ذلک فیها، فاستحقّ ذلک عند الرّشید باستعفاء جعفر لما کان مِن إتحافها، و اعتذارُه بالعلّة من غیر مرض یَنهَکه؛ فغفل عنه الرشیدُ، و لم یَرَ لذلک جَفوَةً، و لا زاد له إلّا کرامةً، و لا لدیه إلّا حُرمةً و رفعةً، حتّی قرب وقت الهلاک، و دنا مُنقلَب الحَتْفِ. و الله أعلَمُ.»[١]و[٢]
[شهادت یعقوب بن سکیّت به دست متوکّل عبّاسی]
در تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد، صفحه ٣٠ وارد است که:
«چون یعقوب بن سکّیت در مجلس المتوکّل عبّاسی نشسته بود که دو پسر خلیفه: المعتمد و المعتزّ داخل اطاق میشوند، در این أثناء خلیفه خطاب میکند: ”ای یعقوب! این دو پسر من اشرفاند یا حسن و حسین؟!“ بیچاره یعقوب به ذائقۀ نور ایمان، بداهتاً در جواب گفت: ”و الله! قنبر که خادم حسن و حسین بود، هم از تو و هم از پسران تو اشرف است!!“ متوکّل در حین استماع این جواب حق و صحیح به جلاّد امر میکند که زبان عالم بیچاره را از پشت سرش بیرون میکند.»[٣]و[٤]
[١]. همان، ص ١٧٢.
[٢]. جنگ ٢٠، ص ٤٦٠ ـ ٤٦٦.
[٣]. چهارده نور پاک، ج ١٢، ص ١٥٥٦.
[٤]. جنگ ٩، ص ٧.