مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤٠ - استبداد دینی
[استبداد دینی]
دوّم: از آن قوای ملعونه که بعد از جهالت ملّت از همه اعظم، و علاجش هم به واسطۀ رسوخش در قلوب و از لوازم دیانت محسوب بودن از همه اصعب و در حدود امتناع است، همان شعبۀ استبداد دینی است که اجمالاً در مقدّمه مبیّن و حقیقتش را هم دانستی که عبارت از ارادت خودسرانه است، که منسلکین در زِیّ سیاست روحانیّه به عنوان دیانت اظهار، و ملّت جهول را به وسیلۀ فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات کیش و آیین خود، به اطاعتش وامیدارند. و هم دانستی که این اطاعت و پیروی چون غیر مستند به حکم الهی عزّ اسمه است، لهذا از مراتب شرک به ذات احدیّت، و به نصّ آیۀ مبارکه: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ)[١] و اخبار وارده در تفسیرش به عبودیّت آنان، و در عنوان روایت شریفۀ مرویّه در احتجاج هم مندرج است.
اصل ابتداع و اختراع این قوّۀ میشومه و إعمالش در اسلام، از بِدع معاویه است که از برای مقابله با سرور اوصیاء علیه أفضل الصّلاة و السّلام عدّهای از دنیا پرستان از قبیل عمروعاص و محمّد بن مسلمة و مسلمة بن مخلد و مُغیرة بن شعبة و أشباههم را که در انظار عوام اُمَّت در عداد صحابه محسوب، و در مغلطهکاری به اسم دینداری به واسطۀ اتّصاف به صحابیّت نفوذ و مطاعیّت داشتند، در تفریق کلمه و معارضه با مقام ولایت سلامالله علیه با خود هم دست نمود؛ و هم از دستۀ دیگر، ابوموسی أشعری که از معیّت علنیّۀ ایشان مأیوس بود، به همان اعتزال و تقاعدشان از نصرت حق و خذلان شاه ولایت علیهالسّلام و تزهّد صوری به ترک نصرت و خذلان حضرتش به خرج بیخردان اُمّت دادن قناعت نمودند. و به وسیلۀ معیّت آن دسته دنیاپرست با او و سکوت و اعتزال این دستۀ دیگر، رفتهرفته اساس
[١]. سوره توبه (٩) آیه ٣١.