مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٠٤ - رسال١٧٢٨ دولت اسلام
تُدانُ»؛ یعنی همانطور که از تو مکافاتی در مقابل اعمال دیگران که تضییع حقوقت را نمودهاند سر میزند، همانطور در مقابل پاداش و مکافات کردار خودت قرار خواهی گرفت.
از مجموع آنچه ذکر شد استفاده میشود که کلمۀ دین در اصول این چهار معنی استعمال میشود. ولی آیا چنانچه در یک معنی استعمال گردد، بهطور کلّی از معانی دیگر جدا بوده و هیچ ربطی با آنها ندارد؛ یا در عین اینکه در یک معنی استعمال میشود، معانی دیگر نیز به ذهن میآید؟
با دقّت در این معانی چهارگانه بهدست خواهد آمد که این چهار معنی از یکدیگر جدا نیستند؛ یک ارتباط بسیار دقیق در بین آنها برقرار است، و هر وقت کلمۀ دین را در یکی از این معانی ملاحظه میکنیم میبینیم بقیّۀ معانی در ذهن خطور میکند، و چه بسا ممکن است کلمۀ دین در عبارتی که مورد استعمال قرار گیرد در هر چهار معنی استعمال شود.
از تأمّل و دقّت در کیفیّت ارتباط این چهار معنا روشن میشود که دین در لغت، تنها برای هریک از این معانی چهارگانه نبوده، بلکه برای یک سلسله نظامی است که در آن هر چهار معنی تحقّق یافته است. قانونی از طرف کانون قدرتی وجود داشته نسبت به افرادی که در تحت اطاعت او هستند، و در صورت تخلّف از آن قانون، به پاداش و مکافات؛ و در صورت اطاعت و انقیاد، به مزد و اجر خود میرسند. این سلسله نظام حاکمیّت و محکومیّت و قانون و مکافات را دین گویند؛ خواه دایرۀ این نظام، بسیار کوچک و محدود باشد، مثلاً منحصر در فرمان پدری باشد به فرزند خود، که در صورت تخلّف او را تأدیب و در صورت پذیرش او را جایزه دهد، یا فرمان کدخدا وسرقبیلهای نسبت به افراد زیردست خود؛ و خواه دایرۀ این نظام بسیار بزرگ و شامل قوانین و احکام امپراطوریهای بزرگ جهان گردد که حاکمی خود را بر نیمکرۀ عالم مسلّط ساخته و ملل و اقوامی را تحت