مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٨ - بحث دربار١٧٢٨ حسین بن علی، شهید فخّ
پدرشان عبدالله دانست؛ زیرا او در این معنی اصراری تمام داشت، و آنچه در روایت است که: «لم یَسبِقْهم الأوَّلونَ و لم یُدرِکْهم الآخرونَ»،[١] راجع به مقتولین در کنار شطّ فرات و زندان منصور است، یعنی راجع به زندانیان از بنیالحسن است، نه محمّد و ابراهیم.[٢]
بحث دربارۀ حسین بن علی، شهید فخّ
و امّا دربارۀ حسین بن علیّ بن حسن بن حسن بن حسن، شهید فخّ، آنچه در اخبار آمده است همه مدح و ثناء است. او به عنوان ترأّس خروج نکرد، بلکه فقط به عنوان دفع ظلم بود؛ چون عُمَری که در مدینه بود کار را بر علویّین سخت گرفت، به حدّی که گفت: «اگر فلان علوی که غیبت کرده و در هر روز خود را معرّفی ننموده است حاضر نکنید، من شما را میکشم!» در اینصورت علویّین چنان در مضیقه افتادند که غیر از خروج چارهای دگر نداشتند، و خروج آنان هم به إمضای حضرت صادق علیهالسّلام بود، و فرزند آن حضرت هم عبدالله در جماعت خارجین بود؛ وانگهی آنان فقط به قصد مکّه حرکت کردند و کاری به کسی نداشتند، که در آن هنگام لشکر موسی هادی عبّاسیّ (نوۀ منصور دوانیقی) رسید و آن حضرت را با جمیع اهلبیت و همراهانش از دم تیغ گذراند. و این واقعه در زمین فَخّ، بین تنعیم و مکّه یعنی در یک فرسخی مکّه، در ١٦٩ هجری واقع شد.
و امّا دربارۀ زید بن علیّ شهید، اخبار وارده در مَدْح و ثناء فوق حدّ استفاضه است، بلکه میتوان گفت در سرحدّ تواتر است؛ زید دارای شخصیتی عظیم بود و پس از حضرت باقر بهترین و با فضیلتترین اولاد حضرت سجّاد علیهالسّلام بود و قائل به عظمت و مقام صادقین علیهماالسّلام بود، لکن ظرفیّت تحمّل اینگونه
[١]. الإقبال الأعمال، ص ٥٨١.
[٢]. جنگ ١٥، ص ١٨٢.