مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٨٣ - دوازدهم لباس مناسب برای طلاّب و ائم١٧٢٨ جمعه و جماعات
بنیعبّاس همانند شعار علوییّن رنگ سبز بود، و در صورت ظاهر بنیعبّاس به پیرو علویّین و در رأس آنها از امامشان حضرت ثامنالأئمّه علیهالسّلام گام برمیداشتند؛ تا آنکه مأمون با سمّ مهلک با دست خود، آن حضرت را در حال حرکت به بغداد در نَوقان (مشهد فعلی) شهید کرد و خودش در زیر جنازه و تابوت گریه میکرد و گریبان چاک زد و «مَن لی بَعدَکَ یا أباالحَسَن» سر داده بود.
بالأخره وارد بغداد شد، و به بنیعبّاس که بر علیه او قیام کرده بودند و میخواستند او را از خلافت خلع کنند، سِرّ مطلب را فهمانید؛ همگی تسلیم و مطیع او شدند و تا آن زمان که در خطبهها به نام ولایتعهدی حضرت نام میبردند، دیگر نامی برده نشد؛ آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. و در بغداد و والی مدینه در مدینه به امر مأمون در حال نماز جمعه و خطبه دوباره سیاه را بر تن کردند، قبای سیاه پوشیدند و عمامۀ سیاه بر سر نهادند، و مطلب به حال اولیّۀ خود عودت نمود.
دوران خفقان شروع شد، و علویّین با آنکه مجاز بودند عمامۀ سبز بر سر گذارند، معذلک از خوف قتل و ضرب و شکنجۀ بنیعبّاس متواری شدند و برای عدم شناسایی و حفظ جان و ناموس خود، عمامۀ سیاه بر سر نهادند، و مانند بنیعبّاس در زیّ و شمایل آنها در آمدند. و این تقیّه بود که تا حدود بسیاری آنان را که متواری شده بودند حفظ کرد.
از آن زمان تا به حال علوییّن به طور مستمّر و استصحاب، عمامۀ سیاه بر سر مینهند و طِبقًا لِما سَبَقَ آن را شعار و علامت سیادت خود میشمردند و بعضاً هم در جایی که محلّ تقیّه نبود، استعمال رنگ سبز را مینمودند.
امّا در میان علمای اعلام و فضلای عظام و طلاّب علوم دینیّه ذویالعزّة والاحترام همان شعار سیاه بر سر، یعنی عمامۀ سیاه باقی ماند، گرچه بر کمر و یا بر گردن شال سبز گهگاهی میبستند، امّا عمامۀ سیاه تغییر نکرد و تا امروز به حال خود باقی است. دوران بنیعبّاس سپری شد، و دورانهای دگری پس از ایشان