مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٣٣ - مالیات و خراج در اسلام
سِواهم، و لا صَلاحَ لمَن سِوَاهم إلّا بهم، لأنَّ النَّاسَ کُلَّهم عِیالٌ للخَراجِ و أهلِه.“إلی أن قال صلّی الله علیه [و آله]: ”و مَن طَلَبَ الخَراجَ بغیر عِمارَةٍ أخرَبَ البِلادَ و أهلَکَ العِبادَ و لَمیَستَقِم أمرُه إلّا قلیلًا.“ ـ إلی آخر ما کتبه صلوات الله علیه.»[١]
صفحه ٩٢، پاورقی: «در سال چهار هجری رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مُنذر بن عَمرو را با هفتاد یا چهل سوار برای دعوت قبایل بنیعامر و بنیسَلیم به سرزمین آنان فرستاد، چون به آن سرزمین رسیدند در سایۀ غاری منزل گزیدند. یکی از افراد مسلمانان، نامۀ رسول خدا را گرفت و رفت در میان چادرهای قبایل و آنان را با بانگ رسا خواند و دعوت به توحید و اسلام نمود؛ هنوز سخنش تمام نشده بود که نیزهای از گوشۀ یکی از چادرها بیرون آمده، پهلوی وی را شکافت و از سوی دیگر سر برآورد، و به خون خود غلطید و گفت: ”الله أکبَرُ، فُزتُ و رَبِّ الکَعبَةِ!“ و جان سپرد.
عامر بن طفیل یکی از سران قبیله، برای جستجوی دیگر مسلمانان از قبایل کمک خواست. قبیلۀ بنیعامر از جهت پیمانی که داشتند اجابتش نکردند. دیگر قبایل با او حرکت کردند تا مسلمانان را در سایۀ غاری یافتند، جنگی در گرفت و همۀ مسلمانان که از برگزیدگان بودند شهید شدند جز کعب بن زید که نیمهجان خود را نجات داد.
عَمرو بن اُمَیَّه و مردی از انصار با بار و بنه در سرزمین دورتری از رفقای خود بیخبر بودند، در فضا لاشخورهایی را دیدند که در نقطۀ معیّن به پرواز در آمدهاند، چون نزدیک آمدند برادران خود را در خون آغشته دیدند. مرد انصاری شمشیر کشید و یک تنه جنگید تا کشته شد، و عَمرو بن اُمَیّة را به اسیری گرفتند. چون خبر داد که از قبیله ضُمَر است، عامر بن طفیل موی سرش را تراشیده آزادش کرد.
[١]. نهج البلاغة (عبده), ج ٣, ص ٩٣.