تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٨ - سوره الأنفال(٨) آيات ٤٠ تا ٤٩
تا خبر هزيمت شما نشنيدم از مسير و عزيمت شما بمحاربه محمد (ص) خبر نيافتم پس همه را معلوم شد كه آن شيطان بوده است كه خود را بصورت سراقه بايشان نموده است و يا برخى از ايشان كه بدايره اسلام در آمدند دانستند كه او شيطان لعين بوده و اين قول منقول است از صادقين عليهما السلام و از كلبى نيز نقل است كه ابليس قادر نبود بر قلب صورت سراقه مراد بقوله إِنِّي أَخافُ اللَّهَ اين باشد كه من مىترسم از آنكه ضررى و مكروهى بمن رسد و يا خداى مرا هلاك كند و اين وقت همان وقت باشد كه موعود شده زيرا كه ابليس قبل از اين هرگز نديده بود كه ملائكه بمدد مسلمانان آيند و از جبائى و جمعى ديگر نقل است كه ابليس قادر نبود بر خلع صورت خود و لبس صورت سراقه و ليكن خداى تعالى او را بصورت سراقه تصور ساخت تا بر پيغمبر و اصحاب او ظاهر شود كه اگر كسى از رؤساى اهل شرك مشركان را بقتال مسلمان وعده و دعوت نميكردند بجهت خوف ايشان از بنى كنانه پس او را بصورت سراقه مصور گردانيد تا مراد او سبحانه در اعزاز دين تمام گردد و شيخ مفيد رضوان اللَّه عليه در بعضى از وسائل خود ايراد فرموده كه حق تعالى جن را قدرت و تمكين داده كه ايشان متصور توانند شد به اشكال مختلفه و خبر صحيح متواتر است كه ابليس در دار الندوة بصورت شيخى از اهل نجد بر آمد و در روز بدر بصورت سراقه خود را بمشركان نمود و جبرئيل بصورت دحيه بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ظاهر شد مصرحست بر اين و حسن گفته كه صدور اين كلام از ابليس بر وجه وسوسه بود نه تصور او به صورت سراقه و اين غير حسن است بجهت تواتر روايت در اين باب و قوله وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ ميتواند بود كه از كلام ابليس باشد و يا جمله مستأنفه يعنى خداى سخت عقوبت است كه هيچكس را طاقت عقاب او نيست از طلحة بن عبد اللَّه روايت است كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه در هيچ روز شيطان چنين ذليل و خوار نبود كه در روز بدر كه در نگريد جبرئيل را ديد كه در پيش فرشتگان مىآيد و در روز عرفه نيز ذليل ميشود چه آن روزيست كه رحمت بى قياس بر بندگان گناهكار امت من ريزان ميشود إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ اين را نيز ياد كن كه چون گفتند منافقان مدينه وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ و آنان كه در دلهاى ايشان بود مَرَضٌ بيمارى شك يعنى منافقان مكه يا بيمارى كفر و رسوخ آن يعنى مشركان و گويند مراد از ثانى نيز منافقاناند و عطف جهت تغاير صفتين است و اصح آنست كه قومى از قريش چون قيس بن وليد و مغيره و على بن امية بن خلف و عاص بن منية بن حجاج و حرب بن زمعه و ابو قيس بن فاكهة بن مغيره اظهار اسلام كرده با وجود قدرت بر دولت هجرت سر افراز نشدند و در وقت خروج قريش با ايشان ببدر آمدند و نيت ايشان آنكه هر لشگرى كه بيشتر باشند بدان