مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٦٩ - جواب
شرب دخان كند، گويا هفتاد پيغمبر از پيغمبران بنى اسرائيل را كشته است، و هر كه چهار مرتبه شرب كند منادى از جانب رحمان ندا كند كه اى عاصى! بيرون رو از ميان آسمان و زمين» [١].
و عمر در زمان پيغمبر (صلّى اللّه عليه و آله) بيمار شد؛ پس حكيمى نزد او رفت و اين برگها را نزد او برد و گفت: اين علاج آزار تو است، پس پيغمبر (صلّى اللّه عليه و آله) نزد عمر رفت و آنها را ديد و گفت: اينها چيست؟ عمر گفت: اين از براى آزار من علاج نافع است، حضرت فرمود: «نفسش متعفّن است و گناهش سختتر است از نفع آن»، و حضرت فرمود: «هر كه اين دو را بكشد از براى دوا يا خواهش نفس، پس از من نيست» [٢].
و بعضى از مفسّرين گفتهاند كه: مراد از خباثت كه در قرآن حرام شده است همين است ٣، و عمر نسفى نيز گفته است كه: همين گياه است ٤، و شيخ حرّ (رحمه اللّه) در كتاب «وسائل» اخبار بسيار نقل كرده است در باب شرب قهوه و لعن شارب آن، و شرب آن را از جملۀ مذمّتهاى مردم آخر الزمان شمرده است ٥.
و جواب از همۀ اينها اين است كه: سند آنها ضعيف است، بلكه اخبار دخان همه از طريق اهل سنّت است، و بر تقدير صحّت آنها مىتوان كه دخان و حشيش را حمل كرد بر تخم بنگ، و برگ آن را چرس مىگويند و بنگيان مىكشند و به آن مست مىشوند و در حرمتش شبههاى نيست، زيرا كه هر مست كنندهاى حرام است، خواه شراب باشد و خواه بنگ و چرس، خواه به خوردن و خواه به كشيدن.
[١] ١ و ٣ و ٤ در مظانّش نيافتيم.
[٢] در مظانّش نيافتيم. لازم به يادآورى است كه: مؤلف در كتاب فتاح المجامع اين احاديث را از كتاب ابن نفيع نقل كرده است.
[٣] ٥ وسائل الشيعة: ٢٥/ ٣٨٣ و ٣٨٤ حديث ٣٢١٨٥ و ٣٢١٨٦.