مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٥٢٧ - ٤ حاشيۀ صفحۀ (١٠٣) متن كتاب
است در ذهن و هر چه موجود است در ذهن موجود باشد به وجود مطلق، و هر چه موجود باشد به وجود مطلق معدوم نباشد به عدم مطلق زيرا كه وجود مطلق و عدم مطلق متقابلانند، و هر چه معدوم نباشد به عدم مطلق معدوم نباشد به عدم خارج، و هر چه معدوم نباشد به عدم خارج بايد كه موجود باشد به وجود خارج و هو المدعى.
و الجواب: لا نسلم كه هر چه موجود است به وجود مطلق معدوم نباشد به عدم مطلق، و لا نسلم كه وجود مطلق و عدم مطلق متقابلانند چه اگر ميان ايشان منافات بودى بايستى كه با هم جمع نشوند ليكن هر دو در وجود ذهنى كه او را در خارج وجود نباشد مساوقند.
أيضا: حيوان [را] نشايد كه مركّب باشد، چون اگر مركّب باشد؛ اجزاء او [يا] حيوانات باشد يا غير، اگر حيوانات باشد؛ تقدّم شىء على نفسه لازم آيد و آن محال [است]. و اگر غير باشد؛ عند اجتماع الاجزاء؛ امرى ديگر زياده از آن اجزاء حاصل شود يا نه، اگر بشود لازم آيد كه حيوان عين ما ليس به حيوان باشد و اين محال [است]، و اگر باشد؛ لا بد هيئتى باشد كه عارض آن اجزاء شود، و حينئذ لازم آيد كه حيوان عرض باشد چه حيوان در تحصيل محتاج بود به آن هيئت؛ كه آن هيئت در تحصيل محتاج باشد به محل؛ او نيز در تحصيل محتاج بود به محل، و هر چه چنين باشد عرض باشد.
و الجواب: اگر مراد به حيوانات آن است كه بر اجزاء او حيوانات صادق آيد؛ اختيار كنيم كه اجزاء او حيوانات باشند و تقدّم شىء على نفسه لازم نيايد، و اگر مراد آن است كه مفهوم و حقيقت آن بعينه حيوانات باشد، اختيار كنيم كه آن اجزاء غير حيوانات است، و لا نسلّم كه لازم آيد كه حيوان عين ما ليس به حيوان باشد، و نيز اين منقوض است به ساير مركبّات جوهرى.
أيضا: الإنسان ليس بناطق بصدق الإنسان مساو للناطق و لا شيء من الإنسان بمساو للناطق، أمّا الصغرى فظاهر، و أمّا الكبرى فلأنّه لا شيء من جزئيّات الناطق بمساو للناطق.
و الجواب: منع الكبرى، إذ ليس المراد جزئيّات المفهوم بل ما صدق عليه، منه عفي عنه.