مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٨١ - جواب
منع كرد، پس على (عليه السلام) داخل شد و چون ديد كه پيغمبر (صلّى اللّه عليه و آله) و أبو بكر متعرّض كنيزان نشدهاند او نيز متعرّض نشد، كه ناگاه عمر داخل شد، و چون كنيزان او را ديدند دست از رقص كشيدند و دفّ را در زير پاى خود گذاشتند، پس عمر گفت: يا عدوّات أنفسهنّ أ تهبنني و لا تهبن رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله)؟!! يعنى اى دشمنان خدا از من مىترسيد و از رسول خدا نمىترسيد، پس حضرت فرمود كه: «اي عمر! تو به هيچ راهى نرفتهاى مگر آنكه شيطان به راهى ديگر رفته است» [١]!!
و نيز روايت كردهاند از عايشه كه روزى بنى ارفده- يعنى بازيگران حبشيان- دف زنان و رقص كنان بر حوالى خانۀ حضرت مىگذشتند، پس حضرت فرمود: «اي حميراء!- اين لقب عايشه است- مىخواهى تماشا كنى؟» گفت: بلى، پس حضرت؛ عايشه را بر كتف مبارك خود سوار كرد تا بلند شود و آنها را از پشت ديوار تماشا كند [٢] و حضرت از زير پاى او صدا زد كه: «صبر كنيد اى بنى ارفده، تا حميراء شما را تماشا كند- و بعد از مدّتى حضرت فرمود-: آيا سير شدى از تماشا؟ آيا ملال به هم رسانيدى؟» گفت: نه و چون قدر ديگر گذشت، عايشه گفت: سير شدم، مرا فرود آر، و از براى راوى نقل كرد كه در مرتبۀ اوّل سير شده بودم، ليكن مىخواستم بدانم كه: آن حضرت تا چه حدّ مرا دوست مىدارد [٣].
[١] صحيح بخارى: ٣/ ١٥ حديث ٣٦٨٣، صحيح مسلم: ٤/ ١٤٨٥ حديث ٢٣٩٦، سنن ترمذى:
٥/ ٥٧٩ حديث ٣٦٩٠، سنن بيهقى: ١٠/ ٧٧.
لازم به يادآورى است كه: مرحوم مؤلف چند روايت را تلفيق نموده و نقل كرده است.
[٢] لازم به يادآورى است كه: در هيچ كتاب حديثى و يا تاريخى نيامده است كه عايشه بر كتف مبارك حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) ايستاده باشد. حديثشناس بزرگ اهل تسنّن ابن حجر در كتاب «فتح البارى: ٢/ ٥١٥» ذيل قولها: «فأقامني ورائه، خدّي على خدّه» تمام جملات مشابه را كه در روايات ديگر آمده بود؛ آورده ولى در ميان تمامى آنها جملهاى نيست كه بتوان معنى كرد كه عايشه بر كتف پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) ايستاده باشد.
[٣] فتح البارى: ٢/ ٥١٥ و ٥١٦، (با اندكى اختلاف).