دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ٦/ ٣ در سوگ امام
٣٠٠٠. المناقب، ابن شهرآشوب به نقل از ابو صالح: چون على بن ابىطالب ٧ كشته شد، ابن عبّاس گفت: امروز، از سرزمين مدينه، فقه و دانش كاسته شد. سپس گفت: كاهش زمين، به فقدان عالمان آن و بهترينهاى اهل زمين است. خداوندْ اين دانش را از سينه مردان جدا نمىكند، بلكه با گرفتن دانشمندانْ دانش را مىگيرد، تا آن جا كه وقتى دانايى باقى نمانْد، مردمْ نادانان را به رياست مىپذيرند. پس آنان مورد سؤال قرار مىگيرند و بدون آگاهى فتوا مىدهند، كه هم گمراه مىشوند و هم گمراه مىكنند.
٣٠٠١. بحار الأنوار به نقل از لوط بن يحيى، از اساتيد روايتش: چون امير مؤمنان به خاك سپرده شد، صعصعة بن صُوحان عبدى كنار قبر ايستاد، دست بر دلش نهاد و با دست ديگر خاك برمىداشت و بر سر خود مىريخت. آن گاه گفت: پدر و مادرم فدايت، يا امير مؤمنان!
سپس گفت: گوارايت باد، اى على! پاك به دنيا آمدى. صبر تو نيرومند و جهاد تو عظيم بود و با فكر خويش به پيروزى رسيدى و تجارتت سودآور بود. به ديدار آفريدگارت رفتى و خداوند هم با بشارتْ تو را پذيرفت و فرشتگانْ تو را در بر گرفتند. در جوار پيامبر ٦ آرميدى. خداوند هم با اين جوار و همسايگى تو را كرامت بخشيد. به رتبه برادرت مصطفى پيوستى و از جام سرشار او نوشيدى. از خداوند مىخواهم كه بر ما منّت نهد كه پيرو تو باشيم و به سيره تو عمل كنيم و با دوستانت دوستى كنيم و با دشمنانت دشمن باشيم و ما را در زمره دوستانت برانگيزد.
تو به مقامى رسيدى كه كسى بدان نرسيد و به درجهاى نايل شدى كه كسى به آن رتبه نايل نشد، و به جهاد راستين در راه خدا و در پيش روى برادرت مصطفى پرداختى و آن گونه كه بايد به يارى دين خدا برخاستى، تا آن كه سنّتها را برپا داشتى و فتنهها را ريشهكن ساختى. اسلامْ استوار و پا برجا شد و ايمانْ سامان يافت. پس بهترين درود و سلام از من بر تو باد!
مؤمنان به تو پشتْگرم شدند و با تو نشانههاى راه، آشكار شد، سنّتها برپا گشت و منقبتها و خصلتهاى تو در هيچكس فراهم نيامد. در پاسخگويى به دعوت