دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥ - ٧/ ٦ اندوه امام
محمّد گفت: اگر با من چنين كنيد، چه بسيار با اولياى الهى چنين كردهاند و من اميدوارم اين آتشى را كه مرا در آن مىسوزانى، خداوند بر من سرد و ايمن گرداند، آنگونه كه بر ابراهيم خليل كرد و آن را وسيله هلاك تو و دوستانت سازد، آنگونه كه با نمرود و همراهانش چنان كرد. خداوند، تو و كسانى را كه ياد كردم و پيشوايت معاويه و اين شخص (اشاره به عمرو عاص) را با آتش گدازان و شعلهور دوزخ بسوزاند؛ آتشى كه هرچه فروكش كند، خداوند شعلهورترش مىكند.
معاوية بن حُدَيج گفت: من تو را بهسزاى قتل عثمان مىكشم.
محمّد گفت: تو را به عثمان چه؟ عثمان به ستم رفتار كرد و حكم قرآن را وا نهاد. خداوند فرموده است: «و هر كس به آنچه خداوند نازل كرده است، حكم نكند، آنان همان فاسقاناند». ما از او كينخواهى كرده، او را كشتيم. تو و همپالكىهايت هم آن را تحسين كرديد. اگر خدا بخواهد، ما را از گناه او مبرّا ساخته است، و تو در گناه و خطاى بزرگ او شريكى و خدا تو را هم همانند او سازد.
معاوية بن حُديج خشمگين شد. او را جلو آورد و كشت. سپس او را داخل لاشه الاغى افكند و با آتشْ او را سوزاند.
چون خبر به [خواهرش] عايشه رسيد، بسيار ناراحت شد و در پى نمازش معاويه و عمرو عاص را نفرين كرد. سپس خانواده محمّد را نزد خودش برد. قاسم، پسر محمّد بن ابى بكر هم جزو خانوادهاش بود.
٧/ ٦ اندوه امام
٢٨٢٨. الغارات به نقل از مالك بن جون حضرمى: على ٧ فرمود: «خداوند، محمّد را رحمت كند! جوانى نوسال بود. به خدا سوگند، دوست داشتم كه هاشم مِرقال را بر