دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣ - ٦/ ٤ وظايف مالك اشتر در حكومت مصر
در شب و روزت، بدن خود را در راه اطاعتهاى واجب الهى به كار گير؛ «چرا كه خداوند، نافله را مخصوص پيامبرش قرار داده است، نه ديگر مردمان: «و بخشى از شب را به تهجّد و عبادت بپرداز. نافلهاى است مخصوص تو، باشد كه پروردگارت، تو را به مقامى پسنديده برساند». اين كارى است كه خداوند، مخصوص پيامبرش قرار داده و با آن، او را گرامى داشته است و براى كسى جز او [واجب] نيست و براى ديگران مستحب است و همو مىفرمايد: «هر كس داوطلبانه كار نيك انجام دهد، خداوند سپاس گزار و داناست»».
پس آنچه را كه وسيله قرب تو به پروردگار و مايه اكرام اوست، بسيار انجام بده و نمازهاى واجب را كامل و بىعيب و نقص ادا كن، هرچند خستهات كند. امّا هرگاه با مردم به نماز ايستادى، نماز را طول مده و آن را موجب بيزارى نساز، خودِ نماز را هم تباه نكن. درميان مردم كسانى بيمارند، يا كار دارند. وقتى پيامبر خدا مرا به يمن اعزام كرد، پرسيدم: با آنان چگونه نماز بخوانيم؟ فرمود: «همچون نماز ضعيفترين آنان با ايشان نماز بخوان و نسبت به مؤمنان مهربان باش».
پس از اينها، خود را زياد از مردمت دور و محجوب مگردان؛ چرا كه روش برقرارى فاصله بين مسئولان و مردم، هم نوعى سختگيرى و فشار بر مردم است و هم مايه بىاطّلاعى از كارهاست. وجود پرده (و حاجب) ميان مسئولان و مردم، آگاهى از آنچه را از آن فاصله گرفتهاند، از بين مىبرد. در نتيجه، كار بزرگ در نزدشان كوچك و كار كوچك در نظرشان بزرگ جلوه مىكند، نيك را بد و بد را نيك مىپندارند و حق و باطل به هم مىآميزد.
زمامدار نيز بشرى است كه كارى را كه مردم از او پنهان دارند، نمىشناسد و خودِ حرفها هم نشانى و علامت ندارد كه راست و دروغ آن را از آن بفهمد. پس براى پيشگيرى از آميختگى در حقوق، مانعها را كم كن؛ چرا كه تو يكى از دو فرد هستى: يا خود را سخاوتمندانه به حق بخشيدهاى، پس چرا از حقّ واجبى كه بايد بدهى يا كار نيكى كه بايد بهجا آورى، پردهنشينى مىكنى؟ يا گرفتار بخل در اداى حق مردمى، كه در اين صورت، بهسرعتْ مردم از تو مأيوس مىشوند و از درخواست از تو دست برمىدارند، با آن كه بيشتر كارها و مراجعات مردم به تو چيزى است كه بر تو هزينه و زحمتى ندارد. يا شكايت از يك ظلم است، يا درخواست انصاف! «پس از آنچه برايت توصيف كردم، بهرهگير و به آنچه بهره و سعادت تو در آن است، بسنده كن، إن شاء اللّه!».