دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥ - ٤/ ١ شب نوزدهم
امّ كلثوم گويد: گريستم.
فرمود: «دخترم! گريه مكن. اين سخن را جز به دليل عهد و سخنى كه پيامبر ٦ با من فرموده است، نگفتم».
سپس لَختى سر بر زانو نهاد و چُرت زد. چون چشم گشود، گفت: «دخترم! وقتى هنگام اذانْ نزديك شد، خبرم كن». دوباره به نماز و دعا و نيايش به درگاه خداى متعال پرداخت كه از اوّل شب، همين حالت را داشت.
مراقب وقت اذان بودم. چون وقتش شد، همراه ظرفى كه آب داشت، نزد او آمدم. بيدارش كردم. وضو گرفت، برخاست، جامهاش را پوشيد، در را گشود و به حياط خانه رفت. در خانه مرغابىهايى بود كه به برادرم حسين ٧ هديه شده بود. چون به حياط رفت، مرغابىها در پى او بالزنان و صيحهزنان بيرون شدند. پيش از آن شب، صيحه نزده بودند. فرمود: «لا إله إلا اللّه! نالهزنانى كه در پى آنها نوحهكنانى خواهند بود و در صبح فردا قضاى الهى آشكار مىشود».
گفتم: پدر! اين گونه فال بد مىزنى؟
فرمود: «دخترم! هيچيك از ما خاندانْ اهل فال بد زدن نيستيم و به ما نيز فال بد نمىزنند؛ ليكن سخنى بود كه بر زبانم گذشت».
سپس فرمود: «دخترم! تو را به حقّى كه بر گردنت دارم، اينها را آزاد كن. حيواناتِ زبان بستهاى را نگه داشتهاى كه هرگاه گرسنه يا تشنه شوند، نمىتوانند حرف بزنند. يا به آب و غذايشان برس، يا آزادشان كن تا از خس و خاشاك زمين بخورند».[١]
٢٩٣٢. تنبيه الخواطر به نقل از اسماعيل بن عبد اللّه صلعى: چون ميان ياران پيامبر خدا اختلافْ زياد شد و عثمان بن عَفّان كشته شد، من از فتنه بر خودم بيمناك شدم. تصميم به گوشهگيرى از مردم گرفتم و به منطقه ساحل دريا رفته، مدتى آن جا ماندگار شدم، بىخبر از آنچه ميان مردم مىگذرد و بركنار از انتقاد كنندگان و شايعهپراكنان.
يك بار براى كارى شبانه از خانهام بيرون آمدم. شب آرام بود و مردم خفته بودند. مردى را كنار دريا ديدم كه با پروردگارش مناجات و نيايش مىكرد و با صداى جانسوز و دلى غمگين به درگاه خدا مىناليد. نزديك شدم و از جايى كه مرا نبيند، به او گوش فرا دادم. شنيدم كه مىگفت:
[١] بحار الأنوار: ج ٤٢ ص ٢٧٦. علّامه مجلسى در آغاز اين نقل گفته است:« در برخى كتابهاى كهن روايتى درباره چگونگى شهادتش ديديم و بخشى از آن را به اختصار به اندازهاى كه با كتاب ما تناسب داشته باشد، آورديم» و اين نقلْ طولانى است و ما بخشهايى از آن را درباره شهادت مولا امير مؤمنان برگرفتيم.