دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٩ - ٦/ ٩ آشكار شدن قبر امام
بيرون رفتيم. به طرف غَريَّين و ثَويّه[١] رفتيم. آهوانى را ديديم. بازها و سگهاى شكارى را در پى آنها روان كرديم. ساعتى چرخيدند تا آن كه آهوها به تپّههايى پناه بردند و خود را روى آنها افكندند. بازها در ناحيهاى فرود آمدند. سگها هم برگشتند.
هارون از اين واقعه شگفت زده شد. آن گاه آهوان از تپهها به زير آمدند. دوباره بازها به پرواز آمدند و سگها در پى آنها رفتند. دوباره آهوان به تپّهها بازگشتند و سگها و بازها هم برگشتند. اين صحنه سه بار تكرار شد.
هارون گفت: بتازيد و هركس را در اين منطقه يافتيد، بياوريد. پيرمردى از بنىاسد را نزد او آورديم.
هارون گفت: اين تپّهها چيست؟
گفت: اگر امانم دهى، خبر مىدهم.
گفت: با خدا عهد و پيمان مىبندم كه با تو كارى نداشته باشم و آزارت نكنم.
گفت: پدرم از پدرانش نقل كرده كه مىگفتند: قبر على بن ابىطالب ٧ در اين تپّههاست. خداوندْ آن را حرم قرار داده است و هر چيزى كه به آن جا پناهنده شود، ايمن گردد.
هارون فرود آمد و آبى طلبيد. وضو گرفت و نزد آن تپهها نماز خواند. خود را به آن خاكها افكند و گريه آغاز كرد. آنگاه بازگشتيم.
[١] جايى نزديك كوفه( معجم البلدان: ج ٢ ص ٨٧).