دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - ٨/ ٣ غارت نعمان بن بشير
ابن حضرمى رفت و با وى جنگيد و او را به يكى از خانههاى بنىتميم كشاند، همراه با تعدادى از مردان همراهش. پس از عذر آوردن و بيم دادن و دعوت به اطاعت، چون به حق باز نگشتند، آتش بر آنان و خانهشان افروخت و آنان را سوزاند و خانه را بر سرشان خراب كرد. دور باد آن كه طغيان و تجاوز كند!
٨/ ٣ غارت نعمان بن بشير
٢٨٣٨. تاريخ اليعقوبى: معاويه، نعمان بن بشير را روانه ساخت. او بر مالك بن كعب ارحبى كه كارگزار على ٧ بر مرزبانان «عين التمر» بود، شبيخون زد. على ٧ مردم را فرا خواند و فرمود: «اى اهل كوفه! به يارى برادرتان مالك بن كعب بشتابيد، كه نعمان بن بشير همراه گروهى كه زياد هم نيستند بر او تاخته است. باشد كه خداوند، گروهى از ستمگران را نابود سازد». مردمْ كُندى كردند و بيرون نرفتند.
٢٨٣٩. الكامل فى التاريخ: در اين سال (٣٩ هجرى) معاويه لشكريان خود را در عراق، در اطراف قلمرو حكومت على ٧ پراكند. نعمان بن بشير را با هزار مرد به عينالتمر فرستاد، كه در آن جا مالك بن كعب با هزار نفر مأمور پاسگاهى براى على ٧ بود. مالك به ياران خود اجازه داده بود كه به كوفه بروند و جز صد نفر كسى با او نبود. چون خبر هجوم نعمان را شنيد، نامهاى به امير مؤمنان نوشت و به او گزارش داد و نيروى كمكى درخواست كرد.
على ٧ خطبهاى خواند و مردم را به بيرون رفتن به يارى او فراخواند؛ امّا سنگينى كرده، نرفتند. مالك با نعمان درگير شد. ديوارهاى آن روستا را پشتسر ياران خويش قرار داد. مالك به مِخنَف بن سليم نامه نوشت و از او يارى طلبيد. وى نزديكىهاى او بود. مالك و نعمان پيكار سختى كردند. مخنف، پسرش عبد الرحمن را با پنجاه نفر فرستاد. آنان در حالى به مالك رسيدند كه او و همراهانش غلاف شمشيرها را شكسته و دل به مرگ و پيكار سپرده بودند. چون شاميان آنان را ديدند، عصر هنگام گريختند و پنداشتند