دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣ - ٧/ ٣ پاسخ امام به او
يارىام برسان، و سلام بر تو!
٧/ ٣ پاسخ امام به او
٢٨٢٥. تاريخ الطبرى به نقل از عبد اللّه بن حواله ازدى: على ٧ در پاسخ او نوشت:
«امّا بعد؛ نامهات به من رسيد. نوشته بودى كه عمرو عاص با لشكرى ويرانگر به نزديكىهاى سرزمين مصر فرود آمده است و كسانى كه همفكر او بودهاند، بهسوى او بيرون شدهاند. البته بيرون شدن آنان كه همفكر اويند، بهتر از آن است كه نزد تو بمانند.
و گفتهاى كه در برخى همراهانت سستى ديدهاى. اگر آنان هم سست شوند، تو سست مشو. آبادى خود را حصاربندى و دژبانى كن. پيروانت را هم نزد خويش فراهم آر و كنانة بن بشر را كه به خيرخواهى و بزرگوارى و دليرى معروف است، به جنگ دشمنان بفرست. من هم مردم را بر مركبهاى سركش و رام (اسبها و شتران) بهسوى تو فرا مىخوانم. در مقابل دشمنت مقاومت كن و با بينايى خود، پيش برو و با نيّت و عزم با آنان بجنگ و براى خدا و صبورانه با ايشان جهاد كن، هرچند كه گروه تو اندكتر از آنان باشد؛ چرا كه خداوند، گاهى گروه اندك را قوّت مىبخشد و گروه بسيار را خوار مىسازد.
نامه تبهكار تبهكار زاده (معاويه) و تبهكار كافر زاده (عمرو) را هم خواندم. اين دو نابكارى كه در كار معصيتْ همدستاند و در رشوهخوارى در حكومت، همداستان، و در دنيا زشت و منكَرند و از آنچه در دست دارند، بهره مىبرند، همچنان كه پيشينيان آنان از داشتههايشان بهره بردهاند. رعد و برق آنانتو را نهراساند. و اگر تاكنون جواب نامهشانرا ندادهاى، آنگونه كهشايسته آناناست، پاسخشان ده؛ چرا كه آنچه بخواهى براى گفتن دارى. والسلام!».