دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١ - ٦/ ٦ قصاص ابن ملجم
پس عصايش را افكند و آرزوها بدان آرام گرفت
همانگونه كه با آمدن مسافر از سفر، ديده روشن مىگردد.
[سپس پرسيد:] چه كسى او را كشت؟
گفتند: مردى از قبيله مراد.
گفت:
اگرچه دور بود، ولى اشكال ندارد.
كسى كه خبر مرگ او را آورد، پاينده باشد!
زينب دختر ابى سلمه گفت: آيا درباره على ٧ اين حرف را مىزنى؟
گفت: من فراموش مىكنم. هرگاه از يادم رفت، به يادم آوريد!
٦/ ٥ سخن معاويه، آنگاه كه خبر وفات امام را به او دادند
٣٠٠٦. تاريخ دمشق به نقل از مغيره: چون خبر درگذشت على ٧ به معاويه رسيد، وى كه با همسرش دختر قرظه در نيمروز يك روز گرم تابستانى خوابيده بود گفت: إنا للّه وإنّا إليه راجعون! چه دانش و بردبارى و فضيلت و فقهى را از دست دادند!
همسرش گفت: تو ديروز نيزه بر چشمش مىزدى، امروز در مرگ او «إنا للّه ...» مىگويى؟!
گفت: واى بر تو! تو نمىدانى كه با مرگ او چه علم و فضل و سوابقى را از كف دادند.
٦/ ٦ قصاص ابن ملجم
٣٠٠٧. تهذيب الأحكام به نقل از ابو مطر: چون ابن ملجم فاسق كه لعنت خدا بر او باد امير مؤمنان را ضربت زد، حسن ٧ به امام ٧ گفت: او را بكشم؟