دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩ - ٢/ ٣ خضاب شدن محاسن از خون سر
٢٩٠٩. الغارات به نقل از ثعلبة بن يزيد حمّانى: شاهد خطبهاى از على ٧ بودم. نزد پدرم آمدم و گفتم: آيا پيشتر از او خطبهاى شنيدهاى كه خبر از كشتهشدنش بدهد؟
گفت: چطور مگر؟
گفتم: شنيدم كه مىگفت: «به آن كه دانه را شكافت و موجودات را آفريد سوگند، اين از اين رنگين خواهد شد» (يعنى محاسنش از خون سرش).
گفت: اين را شنيدهام.
٢٩١٠. علل الشرائع به نقل از اصبغ بن نباته: به امير مؤمنان گفتم: چرا خضاب نمىكنى، با آن كه پيامبر خدا خضاب مىكرد؟
فرمود: «منتظر بدبختترين امّتم كه محاسنم را از خون سرم رنگين كند، پس از خبرى حتمى كه حبيبم پيامبر خدا به من خبر داده است».
٢٩١١. الفتوح: على ٧ از سفر خويش باز آمد. مردم به استقبالش شتافتند و او را بر پيروزىاش بر خوارج تبريك مىگفتند. وارد مسجد بزرگ (در كوفه) شد. دو ركعت نماز در آن خواند. سپس بر منبر رفت و خطبه نيكويى ايراد كرد. آنگاه رو به پسرش حسين ٧ نمود و فرمود: «اى ابو عبد اللّه! از اين ماه (يعنى ماه رمضانى كه در آن بودند) چهقدر مانده است؟».
حسين ٧ گفت: هفده روز، اى امير مؤمنان!
[راوى گويد:] پس دست خويش را بر محاسن خود زد كه آن روز سفيد بود و فرمود: «آن گاه كه شقىترين فردِ امتْ انگيخته شود، اين را به خون رنگين خواهد كرد». سپس فرمود:[١]
«من بخشش بر او را مىخواهم و او قتل مرا مىخواهد براى دوست خودت، مرادى، عذرخواهى بياور!».
[١] بيتى از شعر عمرو بن مَعْدى كَرِب است كه آن را درباره قيس بن مكشوح مرادى سروده است. عبارت ترجمه، مطابق نقلى است كه مبرَّد در الكامل( ج ٣ ص ١١١٨) آن را روايت كرده است:
اريد حباءه ويريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد.