دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٧ - ٨/ ٨ غارت بسر بن ارطات
كشت. بُسر، بار و بُنه عبيد اللّه بن عبّاس را ديد كه دو كودك خردسال او نيز درميان آنها بود. هر دو را سر بُريد.
برخى گفتهاند: دو فرزند عبيد اللّه بن عبّاس را نزد مردى از بنى كنانه از باديهنشينان ديد. چون خواست آن دو را بكشد، آن مرد گفت: اين دو بىگناه را چرا مىكشى؟ اگر آنان را مىكشى، پس مرا بكُش. گفت: مىكشم. ابتدا آن مرد را كشت و سپس آن دو فرزند را. آن گاه بُسر به شام بازگشت.
نيز گفتهاند: آن مرد كنانى در دفاع از آن دو كودك جنگيد تا كشته شد. نام يكى از آن دو كودك كه بُسر آنان را كشت، عبد الرحمن بود و ديگرى قُثَم. بُسر در اين شبيخونش تعداد زيادى از پيروان على ٧ را در يمن به قتل رساند.
خبر بُسر به على ٧ رسيد. جارية بن قُدامه را با دو هزار نفر و وَهْب بن مسعود را هم با دو هزار فرستاد. جاريه آمد تا به نجران رسيد و آن جا را آتش زد و شمارى از پيروان عثمان را گرفت و كشت. بُسر و همراهانش از آن جا گريختند. آنان را تعقيب كرد تا به مكّه رسيد.
جاريه به آنان گفت: با ما بيعت كنيد. گفتند: امير مؤمنان كشته شده است. به سود چه كسى بيعت كنيم؟ گفت: به نفع هر كس كه ياران على با او بيعت كردند.
ابتدا نپذيرفتند. سپس بيعت كردند. آنگاه جاريه به مدينه رفت كه ابو هريره با مردم نماز مىخواند. او گريخت. جاريه گفت: به خدا سوگند، اگر او را بگيرم، گردنش را خواهم زد. سپس به مردم مدينه گفت: با حسن بن على ٧ بيعت كنيد. پس بيعت كردند. آن روز را در مدينه ماند. آن گاه به كوفه رهسپار شد. ابو هريره