دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٧ - فصل دهم آخرين خطبه امام
فصل دهم: آخرين خطبه امام
٢٨٧٥. نهج البلاغة: از نوف بكالى روايت است كه اين خطبه را امير مؤمنان على ٧ در كوفه ايراد كرد، در حالى كه بر روى سنگى ايستاده بود كه جعدة بن هبيره مخزومى براى او نهاد، بر تن او جُبّهاى پشمين بود و بند شمشيرش از پوست درخت خرما بود، در پاهايش نيز كفشى از ليف خرما بود و پيشانىاش نيز [از سجده بسيار] همچون پينه زانوى شتر. فرمود:
«ستايشْ خدايى را كه سرانجام مردم و فرجام كارها به سوى اوست. او را بر نيكىِ بزرگش، بر دليلِ آشكارش، بر بخشش و منّتش مىستاييم؛ ستايشى كه اداى حقّ او و شكر او باشد و به پاداشش نزديك سازد و افزايش نعمتش را موجب شود. از او مدد مىجوييم، مدد خواستن كسى كه به عطاى او اميدوار و به سودِ او آرزومند و به دفعِ او مطمئن و به بزرگوارىاش معترف و با رفتار و گفتار، فرمانبردار اوست.
و به او ايمان داريم، ايمان كسى كه از روى يقين به او اميد بسته و از روى ايمان، به او بازگشته و از روى پذيرش، در پيشگاه او خاضع است و موحّدانه، كار را براى او خالص مىسازد و سپاسمندانه بزرگش مىدارد و با رغبت و تلاش، به او پناه مىبرد.
خداى سبحان نه زاده شده، تا در عزّت شريكى داشته باشد و نه زاده است، تا خود از بين رود و از او ارث برند، و نه وقت و زمان بر او پيشى جسته، و نه افزايش و كاستى بر او راه يافته است؛ بلكه با نشانههاى تدبير استوار و تقدير حتمى كه نشانمان داده، بر خِردها آشكار شده است.