دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٥ - ٩/ ٢ من و مردم، خسته از يكديگر
خدايا! اينان از من خسته شدهاند، من هم از اينان به ستوه آمدهام. من از آنان دلْتنگ شدهام و آنان از من. مرا به بهتر از اينان جايگزين ببخش و اينان را به بدتر از من جايگزين بده.
خدايا! دلهايشان را آب كن، آن گونه كه نمك در آب، ذوب مىشود.
به خدا سوگند، دوست داشتم بهجاى شما، هزار سوار از فرزندان فراس بن غنم[١] داشتم».
[و اين شعر را در وصف فرزندان فراس خواند:]
«براى يارى، اگر آنان را بخوانى
سوارانى چون ابرهاى تابستان به سويت خواهند شتافت».
سپس از منبر فرود آمد.
٢٨٧٤. البداية والنهاية به نقل از زهير بن ارقم: روز جمعه على ٧ براى ما خطبه خواند و فرمود: «خبر يافتهام كه بُسر بر يمن وارد شده است. به خدا سوگند، مىپندارم كه اين گروه بر شما پيروز خواهند شد. چيرگى آنان هم جز به اين جهت نيست كه شما از پيشوايتان نافرمانى مىكنيد و آنان از زمامدارشان پيروى، شما خيانت مىكنيد، آنان امانتدارى، شما در زمين خود فساد مىكنيد، آنان اصلاح. فلانى را به مأموريت فرستادم، خيانت و حيله كرد. فلانى را فرستادم، خيانت و حيله كرد و مال را نزد معاويه فرستاد. اگر يكى از شما را بر يك جام آب امين شمارم، بندِ آن را مىبَرد.
خدايا! من اينان را به ستوه آوردم، اينان هم مرا خسته كردند. من از اينان ناخشنودم، اينان هم از من. خدايا! آنان را از دست من و مرا از دست آنان راحت كن».
نماز جمعه ديگر را نخوانده بود كه شهيد شد. خدا از او راضى باشد و راضىاش سازد!
ر. ك: ص ٢٧٣ (آن شقىترين، در انتظار چيست؟).
[١] بنى فراس، به غيرت و دليرى معروف بودند.