دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١١ - ٧/ ١٠ نامه سرگشاده امام به امت اسلام، پس از اشغال مصر
«پس دور باد مردم ستمگر!».
سپس به شاميان نگريستم كه باديهنشينانى پراكنده و طمعورزانى جفاكار و اوباش بودند كه از هر سو گردآمده بودند؛ كسانى كه مىبايست تأديب و تربيت شوند يا سرپرستى براى آنان گماشته شود و دست آنان گرفته شود. نه مهاجر بودند، نه انصار و نه تابعان به نيكى. به سوى آنان شتافتم و به اطاعت و همبستگى فرا خواندمشان؛ امّا آنان جز تفرقه و دو رويى و رو در روى مسلمانان ايستادن و تير و نيزه بر مسلمانان افكندن را نخواستند.
اينجا بود كه مسلمانان را به نبرد با آنان برانگيختم و با ايشان جنگيدم. چون با گزش سلاح و سوزش زخم روبهرو شدند، قرآنها را برافراشتند و شما را به آنچه در آن است، فرا خواندند. به شما گفتم كه اينان اهل دين و قرآن نيستند. از روى مكر و نيرنگ و سست كردن عزم شما و ايجاد ضعف، قرآن بر نيزه كردهاند. پس در راه حقّ خويش جنگتان را با آنان ادامه دهيد؛ امّا از من نپذيرفتيد و گفتيد: قبول كن. اگر به آنچه در قرآن است، گردن نهادند، پس با ما در حق، همراه مىشوند و اگر گردن ننهادند، حجّت ما بر ضدّ آنان بزرگتر خواهد بود. من هم پذيرفتم. چون ديدم شما دست كشيديد و سست شديد، من نيز از آنان دست كشيدم.
ميان شما و آنان مصالحه بر دو نفر شد كه آنچه را قرآن زنده مىدارد، زنده بدارند و آنچه را قرآن مىميراند، بميرانند. رأى آن دو مختلف و داورىشان ناهماهنگ شد و حكم قرآن را وا گذاشته به مخالفت با كتاب خدا پرداختند. خداوند هم از راه درست، دورشان ساخت و آنان را به وادى گمراهى افكند و داورى آنان را دور افكند، و شايسته همين نيز بودند.