دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٩ - ١/ ٣ پدرم فداى شهيد تنها!
باديهنشينان جُهَينه كسى به تو نخواهد رسيد. [بهتر است] تو را به مدينه ببرند، كه اگر مرگت فرا رسد، ياران تو عهدهدار كار تو گردند و بر تو نماز بخوانند.
على ٧ فرمود: «پيامبر خدا به من فرموده است كه من نمىميرم تا آن كه به حكومت برسم. آنگاه مَحاسنم از خون سرم رنگين مىشود». پس كشته شد.
ابو فضاله در روز صفّين در ركاب على ٧ كشته شد.
١/ ٣ پدرم فداى شهيد تنها!
٢٨٨٢. مسند أبى يعلى به نقل از عايشه: پيامبر ٦ را ديدم كه على را در بر گرفت و بوسيد، در حالى كه مىگفت: «پدرم فداى تنهاىِ شهيد! پدرم فداى تنهاىِ شهيد!».
٢٨٨٣. الأمالى، مفيد به نقل از عايشه: على بن ابى طالب ٧ خدمت پيامبر آمد و اجازه ورود خواست. پيامبر ٦ اذن نداد. بار ديگر اجازه خواست. پيامبر ٦ فرمود: «اى على! داخل شو». چون وارد شد، پيامبر خدا به سوى او بلند شد، او را در آغوش گرفت و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود: «پدرم فداى شهيد! پدرم فداى تنهاىِ شهيد!».