دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٥ - ٨/ ٤ غارت سفيان بن عوف
سپس از منبر فرود آمد. بيرون نرفتند. در پى چهرهها و بزرگانشان فرستاد و فرمان داد كه برخيزند و مردم را بر رفتن برانگيزند؛ ولى كارى نكردند!
٨/ ٤ غارت سفيان بن عوف
٢٨٤١. الغارات به نقل از سفيان بن عوف غامدى: معاويه مرا خواست و گفت: تو را با لشكر انبوه و ساز و برگ جنگى مىفرستم. مسير فرات را پيش بگير، تا آن كه به هِيْت[١] برسى و از آن بگذرى. اگر آن جا لشكريانى ديدى بر آنان بتاز و غارت كن، وگرنه پيش برو تا شهر انبار را غارت كنى. اگر در آن جا لشكريانى نيافتى، برو تا به مدائن شبيخون بزنى. سپس به نزد من باز گرد. مبادا به كوفه نزديك شوى! و بدان كه اگر بر مردم انبار و مدائن شبيخون بزنى، گويا كوفه را غارت كردهاى.
اى سفيان! اين شبيخونها بر مردم عراق، دلهايشان را به هراس مىافكنَد و هواداران ما را نيز كه در فكر جدا شدن از آناناند، جرئت مىبخشد و كسانى را كه از پيشامدها مىترسند، به سوى ما مىكشانَد. به هر آبادىاى كه رسيدى خراب كن و هركس را كه با خودت همفكر نديدى بكُش و اموال را غارت كن كه اين كار هم مثل كشتن است و دلها را بيشتر به درد مىآورد.
٢٨٤٢. الكامل فى التاريخ: معاويه در همين سال (٣٩ هجرى) نيز سفيان بن عوف را با شش هزار مرد فرستاد و دستور داد كه به هيت برود و از آن جا بگذرد و به انبار و مدائن رفته، بر مردم آن جا شبيخون بزند. او به هيت رفت. آن جا كسى را نيافت. به انبار رفت كه پاسگاهى با پانصد نفر براى على ٧ آن جا بود. همه رفته بودند، جز
[١] شهرى در كرانه فرات، بالاتر از انبار( تقويم البلدان: ص ٢٩٩).