دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٨ - اوج قدرت رهبرى در اوج تنهايى
لحظه زندگى ادامه داد و دمى آرام نگرفت و فارغ ننشست.
در جامعهاى كه بخش عظيمى از خواص و نخبگان آن با امام على ٧ همدلى و همراهى نكردند و عوامِ دنبالهرو آنها، در فضايى آكنده از شبهه جنگ با اهل قبله و نبرد با چهرههاى باسابقه و گاه مقدّسنما، به سستى و نافرمانى روى آوردند و رزمآوران، پس از گذار از سه جنگ خونين بدون غنيمت، كاملًا فرسوده شدند، در هنگامى كه امام ٧ برترين ياران خود را از دست داده بود و شبيخونهاى مكرّرِ سپاه جهلمدار و ارزشستيز معاويه و غارتگرىهايش مردم را به ستوه آورده بود، امام ٧ با اينهمه، نستوه ايستاد و بر بسيج مردمان عليه ستمگرىها و جنايتهاى معاويه تأكيد كرد و در چنين هنگامه آكنده از يأس و سستى و دلهره، بدون بهرهگيرى از ابزار خشونت، مردم را براى حضور مجدّد در جبهه نبرد با معاويه بسيج كرد. امام ٧ بايد از چه توانِ رهبرى و قدرت مديريت و جاذبه پيشوايىاى برخوردار باشد كه در چنين هنگامى هم بتواند بِايستد و در بسيج نيروها تا اين اندازه توفيق يابد؟
آخرين سخنرانى حماسهگستر و شورانگيز على ٧ كه قبل از اعزام مجدّد نيرو به صِفّين انجام شد، گواه اين مدّعاست. نوف بكالى، چهره ظاهرى امام ٧ به هنگام ايراد خطبه و سخنان هيجانبار وى و چگونگى آرايش سپاه را چنين گزارش كرده است:
امير مؤمنان، اين خطبه را در كوفه بر ما ايراد كرد، در حالى كه بر سنگى ايستاده بود كه جَعْده، پسر هبيره مخزومى، آن را بر پا داشته بود. جامهاى پشمين بر تن داشت و حمايل شمشيرش از ليف خرما و در پايش نعلينى از ليف خرما بود. نشان سجده بر پيشانىاش، همچون داغ شتر بر سر زانو بود.
نوف مىگويد كه آن گاه امام ٧ در پايان سخن، با صدايى بلند، ندا داد:
الجِهادَ، الجِهادَ، عِبادَ اللّهِ ... و إنّي مُعَسكِرٌ في يَومي هذا؛ فَمَن أرادَ الرَّواحَ إلَى اللّهِ فَليَخرُج.