دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥ - ٦/ ٢ خطبه امام حسن پس از پدرش
گفتهاند: در سه پارچه سفيد كه پيراهن و عمامه در آن سه نبود، كفن شد و نزد آن حضرت چيزى از باقىمانده حنوط پيامبر خدا بود كه با آن حنوطش كردند. فرزندش حسن ٧ بر او نماز خواند و پنج تكبير بر او گفت، نيز گفته شده: شش يا هفت تكبير.
٢٩٩٣. الإرشاد به نقل از حبّان بن على عنزى، از غلامى آزاد شده على ٧: چون وفات امير مؤمنان فرا رسيد، به حسن و حسين ٨ فرمود: «وقتى كه من مُردم، مرا درون تابوتم بگذاريد. سپس تابوت مرا بيرون آوريد. عقب تابوت را برداريد، كه جلوى آن را برمىدارند. سپس مرا به «غَريَّين»[١] ببريد. آن جا سنگ سفيد نورافشانى را خواهيد ديد. آن جا را حفر كنيد. در آن جا تختهچوبى مىبينيد. مرا آن جا دفن كنيد».
چون وفات يافت، او را بيرون برديم و عقب تابوت را برداشتيم و جلوى آن بلند شده بود. صداى زمزمه و خِش خِش مىشنيديم، تا به غريّين رسيديم. آن جا سنگ سفيد نورافشانى بود. آن جا را كنديم. به تخته چوبى برخورديم كه بر آن نوشته بود: «از آنچه نوح براى على بن ابىطالب آماده كرده است».
پس او را در آن دفن كرديم و از اينكه خداوند، امير مؤمنان را مورد اكرام قرار داده، خوشحال برگشتيم. گروهى از شيعه به ما پيوستند كه در نماز بر آن حضرت حضور نيافته بودند. آنچه را كه گذشت و اكرام الهى را نسبت به امير مؤمنان به آنان خبر داديم. گفتند: دوست داريم آنچه را شما از قضيّه او ديديد، ما هم به چشم خود ببينيم. به آنان گفتيم: طبق وصيّت خود آن حضرت، نشانههاى محلّ دفن را محو كرديم. رفتند و برگشتند و گفتند كه آن جا را كاويدند، ولى چيزى نيافتند.
٦/ ٢ خطبه امام حسن پس از پدرش
٢٩٩٤. تاريخ الطبرى به نقل از خالد بن جابر: شنيدم حسن ٧ پس از كشته شدن على ٧
[١] غريّين، دو بنا مثل صومعه در پشت كوفه بود( معجم البلدان: ج ٤ ص ١٩٦).