دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٧ - ٥/ ٢ خطاب ام كلثوم به ابن ملجم
٥/ ١ ٣ آيا با تو نيكى نكردم؟
٢٩٥٧. تاريخ الطبرى به نقل از اسماعيل بن راشد: على ٧ فرمود: «آن مرد (ابن ملجم) را بياوريد». او را نزد على ٧ آوردند. سپس فرمود: «اى دشمن خدا! آيا به تو نيكى نكرده بودم؟».
گفت: چرا.
فرمود: «پس چه چيزى تو را بر اين كار وا داشت؟».
گفت: چهل روز تيغ خود را تيز كردم و از خدا خواستم كه با آن، بدترينِ خلقش كشته شود!
حضرت فرمود: «جز اين نمىبينم، كه با همين تيغ كشته مىشوى و تو را نمىبينم، جز اينكه از بدترين خلقِ خدايى».
٥/ ٢ خطاب امّ كلثوم به ابن مُلجَم
٢٩٥٨. تاريخ الطبرى به نقل از اسماعيل بن راشد: مردم به حضور حسن ٧ آمدند و از حادثهاى كه براى على ٧ پيش آمده بود، بىتاب بودند. در همان حال كه ابن ملجم هم دست بسته در برابرش بود، امّ كلثوم دختر على ٧ با گريه خطاب به او گفت: اى دشمن خدا! پدرم را باكى نيست [و بهبود خواهد يافت]. خدا تو را خوار مىكند.
گفت: پس بر چه كس گريه مىكنى؟ به خدا سوگند، شمشير را به هزار [درهم] خريدم و با هزار [درهم] آن را زهراگين كردم. اگر اين ضربت بر همه اهل شهر وارد مىشد، يكى هم زنده نمىماند.