دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٩ - فصل سوم توطئه براى ترور امام
فاش نشود. در كوفه بود كه به[١] ديدار مردى از همفكرانش از قبيله تَيم الرَّباب رفت و نزد او با قُطام دختر اخضر تيميه برخورد كرد، كه امير مؤمنانْ پدر و برادرش را در نهروان كشته بود. قطام از زيباترين زنان زمان خود بود. چون ابن ملجم او را ديد، شيفته او شد و از او خوشش آمد. درخواست كرد كه با او ازدواج كند و خواستگارى كرد.
قطام گفت: براى من چه مهريّهاى معيّن مىكنى؟
گفت: هرچه كه تو بخواهى.
گفت: من سههزار درهم، يك غلام نوجوان، يك خدمت گزار و كشتن على بن ابى طالب را تعيين مىكنم.
گفت: همه اينها را مىپذيرم؛ ولى كشتن على بن ابىطالب، چگونه ممكن است؟
گفت: او را غافلگيرانه مىكُشى. اگر او را كُشتى، دلم را آرام مىكنى و زندگى با من برايت گوارا خواهد شد و اگر كشته شدى، پاداش الهى برايت بهتر از دنياست.
گفت: به خدا سوگند، من كه از اين شهر گريزان بودم و از مردمش ايمن نبودم و جز براى همين خواسته كه كشتن على بن ابىطالب باشد، به اين شهر نيامدم. پس خواستهات را مىپذيرم.
گفت: من در پى كسانى براى يارى و حمايت تو جهت اين كار خواهم بود.
آنگاه قُطامه، وردان بن مجالد، از قبيله تيم الرباب را طلبيد و خبر را به او بازگفت و از او خواست كه ابن ملجم را يارى كند. او هم به عهده گرفت.
ابنملجم بيرون آمد و نزد مردى از قبيله اشجع به نام شبيب بن بجره رفت و به او
[١] در كمين معاويه نشست. چون معاويه براى نماز بيرون آمد با شمشير بر او حمله كرد. شمشير بر نشيمنگاه او فرود آمد. او را دستگير كردند. گفت: خبرى دارم كه تو را با آن، خوشحال مىكنم. اگر آگاهت كنم، آيا براى من سودمند است؟ گفت: آرى. گفت: برادرى دارم كه در همين شب على ٧ را كُشت. گفت: شايد نتوانسته بكشد! گفت: چرا كشته است. على ٧ بدون محافظ بيرون مىآيد. معاويه دستور داد او را كشتند. معاويه كسى را در پى ساعدى( پزشك) فرستاد. طبيب پس از معاينه گفت: يكى از دو كار را انتخاب كن: يا آهنى مىگدازم و بر جاى شمشير مىگذارم، يا كه شربتى به تو مىخورانم كه در نتيجه آن مردىات از كار مىافتد، ولى از اين زخم خوب مىشوى، چرا كه ضربت او زهرآگين بود. معاويه گفت: طاقت آتش ندارم؛ ولى درباره بى نسل شدن، يزيد و عبد اللّه برايم بس و مايه چشم روشنىاند. آن شربت را به او خورانْد و خوب شد و از آن پس صاحب فرزند نشد. آنگاه بود كه معاويه دستور داد مقصوره( اتاقك حفاظتى نزديك محراب) و نگهبان شب و ايستادن مأمور بالاى سرش وقتى به سجده مىرود، برقرار شود.
ف