دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ٨/ ٨ غارت بسر بن ارطات
كردند تا به مدينه رسيدند. آن روز، ابو ايّوب انصارى كارگزار على ٧ در مدينه بود. ابو ايّوب از آنان گريخت و در كوفه به نزد على ٧ رفت.
بُسْر وارد مدينه شد، به منبر رفت و كسى با او نجنگيد. از روى منبر فرياد برآورد: اى ديناريان، اى نجّاريان، اى زريقيان! اى پيرِ من، اى پير من! ديروز با او بودم. اينك او كجاست؟ مقصودش عثمان بود.
سپس گفت: اى مردم مدينه! به خدا سوگند، اگر فرمان معاويه به من نبود، هيچكس از مردانتان را در مدينه زنده نمىگذاشتم. مردم مدينه با او بيعت كردند. كسانى نزد بنىسلمه فرستاد و گفت: به خدا سوگند، نزد من نه امانى داريد و نه بيعتى، تا آن كه جابر بن عبد اللّه را بياوريد.
جابر به نزد امّ سلمه همسر پيامبر ٦ رفت و به او گفت: تو چه صلاح مىبينى؟ مىترسم كشته شوم، و اين هم بيعتى گمراهانه است.
امّ سلّمه گفت: من صلاح مىبينم كه بروى و بيعت كنى. من پسرم عمر بن ابىسلمه را هم گفتم كه بيعت كند. به دامادم عبد اللّه بن زمعه هم گفتم كه بيعت كند زينب دختر ابو سلمه زن وى بود. جابر نيز رفت و بيعت كرد.
بُسر خانههايى را در مدينه خراب كرد. سپس به مكّه رفت. ابو موسى ترسيد كه وى را بكشد. بسر به او گفت: با صحابى پيامبر خدا چنين نخواهم كرد، و رهايش ساخت. پيش از آن ابو موسى به يمن نوشته بود كه لشكرى از سوى معاويه آمده است كه مردم را مىكُشد، هر كس را به حكومت گردن ننهد، مىكُشد.
سپس بُسر به سوى يمن رفت. عبيد اللّه بن عبّاس، كارگزار على ٧ در يمن بود. چون از آمدن آن لشكر خبر يافت، به كوفه گريخت و نزد على ٧ رفت و عبد اللّه بن عبد المدان حارثى را بهجاى خود بر يمن گماشت. بُسر آمد و او و پسرش را