دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٩ - ٩/ ٢ من و مردم، خسته از يكديگر
آموختهام و با برهان و دليل بر شما حكم راندهام و آنچه را نمىشناختيد، يادتان دادم و آنچه را [ناگوارانه] از دهان بيرون مىافكنديد، گوارايتان ساختم. اگر كور بود، مىديد. اگر خواب بود، بيدار مىگشت و چه بسيار به خداشناسى نزديكاند قومى كه پيشوايشان معاويه است و آموزگارشان پسر نابغه (عمرو عاص)!».
٩/ ٢ من و مردم، خسته از يكديگر
٢٨٦٨. الغارات به نقل از ابو صالح حنفى: على ٧ را ديدم كه خطبه مىخواند، در حالى كه قرآن بر سر نهاده بود و حتى ورق آن را بر سرش ديدم كه تكان مىخورد و خش خش مىكرد. فرمود:
«خدايا! مردمْ مرا از حقّى كه در قرآن برايم بود، باز داشتند. پس آنچه در آن است، مرا عطا كن. خدايا! من از اينان ناخرسند بودم و اينان از من. من اينان را خسته كردم و آنان مرا. و مرا بر آنچه جز خُلق و خوى و سرشت من است، وا داشتند كه برايم بىسابقه بود. خدايا! بهتر از اينان را براى من جايگزين كن و بدتر از مرا براى اينان. خدايا! دلهايشان را ذوب كن، همچنانكه نمك در آب ذوب مىشود».
٢٨٦٩. الغارات به نقل از ابن ابى رافع: على ٧ را ديدم در حالى كه انبوه مردم بر گرد او جمع شده بودند، تا آن جا كه پايش را خون انداختند. فرمود: «خدايا! من از اينان ناخشنودم و اينان از من. پس مرا از دست اينان راحت كن و آنان را از دست من»[١].
٢٨٧٠. تاريخ الإسلام به نقل از محمّد بن حنفيّه: پدرم آهنگ شام داشت و پرچم خود را مىبست و سوگند مىخورد كه آن را نگشايد تا آن كه حركت كند. مردم روى
[١] در نقل أنساب الأشراف افزوده شده است: پس جز همان شب، زنده نبود!