دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٧ - طرح مسئله
هَيهاتَ! أن أطلَعَ بِكُم سَرارَ العَدلِ أو اقيمَ اعوِجاجَ الحَقِّ![١]
هيهات كه به يارى شما تاريكى را از چهره عدالت بزدايم و كجىاى را كه در حق راه يافته، راست نمايم!
چرا آنان را درد جانكاه حيات سياسى خود دانسته، مىفرمود:
اريدُ اداوي بِكُم و أنتُم دائي.[٢]
مىخواهم به وسيله شما درمان كنم؛ امّا شما درد من هستيد.
و از نافرمانىها و سركشىها ناله مىكرد و مىفرمود:
مُنيتُ بِمَن لا يُطيعُ.[٣]
به كسانى مبتلا شدهام كه پيروى نمىكنند.
و از گرايشهاى پراكنده، وانبوه بىثمرِ حضور با دلهاىِ ناپيوستهشان شكوه مىكرد و مىفرمود:
لا غِناءَ في كَثْرةِ عَدَدِكُم مَعَ قِلَّةِ اجتِماعِ قُلوبِكُم.[٤]
بىنيازى با شمارِ بسيارتان نيست، با آن كه دلهايتان، كم به هم پيوسته است.
و داشتن يارانى اندك در حدّ نيروهاى بدر را تمنّا مىكرد و مىفرمود:
لو كانَ لي بِعَدَدِ أهلِ بَدرٍ ....[٥]
اگر يارانى به تعداد بدريان داشتم ...
و ...؟
[١] ر. ك: ج ٦ ص ٥٦٤، ح ٢٧٦٧.
[٢] ر. ك: ج ٦ ص ٢٤٣( آغاز برانگيخته شدن اعتراض).
[٣] ر. ك: ج ٦ ص ٥٥٧( گرفتار نافرمانان).
[٤] ر. ك: ج ٦ ص ٥٦٣( سپاهِ فراوان، امّا بىثمر).
[٥] ر. ك: ج ٦ ص ٥٧١( آرزوى يارانى به تعداد اهل بدر).