دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩ - ٥/ ٣ وائل بن حجر
٢٧٩٣. تاريخ الطبرى: جرير بن عبد اللّه به سوى قرقيسيا رفت و به معاويه نامه نوشت. معاويه نيز به او نامه نوشت و فرمان داد كه نزد او آيد.
٢٧٩٤. سيَر أعلام النبلاء به نقل از محمّد بن عمر: جرير در جزيره و اطراف آن پيوسته از على ٧ و معاويه كناره بود، تا آن كه در شَرات[١]، در زمان حكومت ضحّاك بن قيس بر كوفه درگذشت.
٥/ ٢ ابو عبد الرحمن سُلَمى
٢٧٩٥. الغارات به نقل از عطاء بن سائب: مردى به ابو عبد الرحمن سُلَمى گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم كه به من خبرى بدهى. چون پذيرفت، گفت: تو را به خدا، جز [به خاطر] آن روز كه على ٧ مال را ميان كوفيان تقسيم مىكرد و چيزى به تو و خانوادهات نداد، او را دشمن داشتهاى؟
گفت: چون مرا بهخدا سوگند دادى، آرى، چنين است.
٥/ ٣ وائل بن حُجْر
٢٧٩٦. الغارات به نقل از فضيل بن خديج: وائل بن حجر در كوفه نزد على ٧ بود؛ امّا تفكّر عثمانى داشت. به على ٧ گفت: اگر صلاح مىدانى، اجازه بده كه به شهر خودم بروم، و دارايىام را در آنجا سر و سامان دهم. پس از اندكى بهخواست خدا نزد تو برمىگردم.
[١] ناحيهاى در شام، بين راه دمشق به مدينه( معجم البلدان: ج ٣ ص ٣٣٢).