دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١ - ٥/ ٣ وائل بن حجر
على ٧ بر اين باور كه همان گونه است كه مىگويد، اجازه داد. به شهر اقوام خودش رفت. در آن جا براى خود محبوبيّت و موقعيّتى داشت و از بزرگان آن جا بود. و مردم در آن جا گروه گروه بودند. عدّهاى هوادار عثمان بودند، عدّهاى همفكر با على ٧. وائل همان جا بود تا آن كه بُسر (از سرداران معاويه) وارد صنعا شد. وى نامهاى به او نوشت، به اين صورت:
امّا بعد؛ پيروان عثمان در شهر ما نيمى از مردم را تشكيل مىدهند. نزد ما بيا. در حَضْرَموت كسى نيست كه از شهر دفاع كند و در مقابل تو مقاومت كند.
بُسر با همراهانش به آن طرف رفته، وارد شهر شدند.
به گمانِ راوى، وائل در منطقه شَنوئه به پيشواز بُسر رفت و ده هزار به او داد و درباره حَضرَموت با وى صحبت كرد و پرسيد: برنامهات چيست؟
گفت: مىخواهم گروهى از مردم حضرموت را بكشم.
گفت: اگر مىخواهى بخشى از مردم حضرموت را به قتل برسانى، عبد اللّه بن ثوابه را بُكش كه در ميان آنان مرد [بانفوذى] است او از متنفّذان بزرگ و با وائل، دشمن بود و در عقيده هم مخالف او بود.