دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩ - ٦/ ٤ وظايف مالك اشتر در حكومت مصر
با دانشمندان و حكيمانْ بسيار به گفتگو و همنشينى بپرداز، در راه استوار سازى آنچه براى صلاح مردم سرزمينت شايسته است و بر پايى آنچه پيش از تو مردم را بهپا مىداشته است. «چنين روشى حق را پا برجا و باطل را نابود مىسازد و راهنما و الگوى بسندهاى است؛ چرا كه سنّتهاى شايسته راهى به سوى فرمانبردارى خداوند است».
بدان كه مردمْ طبقات مختلفىاند كه برخى جز با برخى ديگر سامان نمىگيرند و هيچگروه از گروه ديگر بىنياز نيستند. گروهى سربازان خدايند، گروهى نويسندگان و منشيان عمومى و خصوصىاند، گروهى قاضيان دادگر و گروهى كارگزاران با انصاف و شفيقاند. برخى جزيهپردازان از اهل ذمّه و مالياتدهندگان مسلمان، گروهى بازرگانان و صنعتگراناند، و برخى طبقات پايين از نيازمندان و تهيدستاناند. خداوند براى هر طبقه سهمى معيّن كرده و در كتاب خويش يا سنّت پيامبرش و يا پيمانى كه نزد ما محفوظ است، حدّ و مرز واجبى را مشخّص ساخته است.
سپاهيان به اذن خدا دژهاى مردم و زيور زمامداران و قدرت دين و راه امنيّت و آرامش جامعهاند و مردم جز در سايه آنان پايدار نمىمانند. پايدارى سپاهيان نيز جز با خراجى كه خداوند براى آنان قرار داده نيست، تا با آن ساز و برگ جهاد با دشمنان را فراهم آورند و بر آن تكيه كنند و پشتوانه تأمين نيازهايشان باشد.
سپس بقا و پايدارى براى اين دو صنف (مردم و سپاهيان) نيست، مگر با صنف سومى از قضات و كارگزاران و نويسندگان كه كارها را استوار ساخته، انصاف را آشكار مىنمايند و منافع مردم را فراهم مىسازند و در كارهاى خاص و عمومى مورد اعتمادند. قوام همه آنان نيز جز با بازرگانان و صنعتگران نيست كه وسايل