دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٧ - فصل سوم توطئه براى ترور امام
فصل سوم: توطئه براى ترور امام
٢٩١٨. الإرشاد به نقل از ابو مِخْنَف لوط بن يحيى و اسماعيل بن راشد و ابو هشام رفاعى و ابو عمرو ثقفى و ديگران: گروهى از خوارج در مكّه گرد آمدند و درباره زمامداران صحبت كردند و از آنان و رفتارشان با خوارجْ عيبجويى كردند. سپس يادى از نهروانيان كرده، بر آنان رحمت فرستادند. يكى به ديگرى گفت: كاش ما جان خود را با خدا معامله كنيم، سراغ سران گمراهى برويم و غافلگيرانه آنان را ترور كنيم و مردم و شهرها را از آنان آسوده كنيم و انتقام خون برادران شهيدمان در نهروان را هم بگيريم. با هم عهد بستند كه پس از پايان حج در پى اين كار روند. عبدالرحمان بن ملجم گفت: كشتن على با من.
بُرَك بن عبد اللّه تميمى گفت: من هم معاويه را مىكشم.
عمرو بن بكر تميمى گفت: كشتن عمرو عاص هم به عهده من.
بر اين مسئله با هم پيمان بستند و توافق كردند و قول دادند كه به عهد وفا كنند. وعده را براى ماه رمضان، شب نوزدهم گذاشتند و از هم جدا شدند.[١]
ابن ملجم كه كمككارانش در قبيله كِنده بودند وارد كوفه شد و همفكران خويش را در آن جا ديدار كرد و تصميم خود را از آنان پوشيده داشت تا چيزى از او
[١] دو نفرى كه با ابن ملجم پيمان بستند كه معاويه و عمرو عاص را بهقتل برسانند، يكىشان در حالت ركوع بر معاويه ضربت زد كه به پايش خورد و نمرد. ضاربرا دستگير كردند و همان وقت كشتند. ديگرى نيز به سراغ عمرو عاص رفته بود. آن شب عمرو عاص بيمار بود و كسديگرى را بهنام خارجة بن ابىحبيبه عامرى بهجاى خود