دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١ - ٤/ ١ شب نوزدهم
٢٩٢٩. مروج الذهب: على ٧ اين دو [بيت] را بسيار بر زبان مىآورد:
«كمربندت را براى مرگْ محكم ببند
كه مرگْ تو را ديدار خواهد كرد.
و از مرگ نترس و بىتابى مكن
آن گاه كه بر تو وارد شود».
اين دو بيت از آن حضرت، هنگام شهادت هم شنيده شد. او به سوى مسجد بيرون شد. گشودن درِ خانه، بر او دشوار گشت. درِ خانه از شاخههاى خرما بود. آن را از جا كَند و كنارى گذاشت. كمربندش باز شد. آن را محكم بست، در حالى كه آن دو بيت پيشين را مىخواند.
٢٩٣٠. الفتوح: على ٧ درِ خانه را باز كرد تا بيرون شود. در به شالِ كمرش گير كرد. آن را باز كرد و مىگفت:
«كمربندت را براى مرگْ محكم ببند
كه مرگْ تو را ديدار خواهد كرد.
و از مرگ نترس و بىتابى مكن
آنگاه كه بر تو فرود آيد.
اقوامى را مىشناسم
هرچند افراد عادى و ناتوان بودند
كه به سوى خير شتابان بودند
و بدى را وا مىگذاشتند».
٢٩٣١. بحار الأنوار به نقل از امّ كلثوم دختر على ٧: چون شب نوزدهم ماه رمضان شد، هنگام افطار او، يك سينى كه دو قرص نان جو و ظرفى كه در آن شير و نمكِ ساييده بود، پيش او نهادم. چون از نماز فارغ شد، رو به افطار كرد. چون در آن به دقّت نگريست، سرش را تكان داد و به شدّت گريست و فرمود: «دخترم! فكر نمىكردم كه دخترى به پدرش بدى كند، آنطور كه تو به من بدى كردى!».