دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٧ - ٦/ ٩ آشكار شدن قبر امام
[راوى گويد:] بعدها به آن جايگاه رفتم و جايى از آن را همان قبر پنداشتم. نزد حضرت آمده، خبر دادم. حضرت سه بار فرمود: «درست يافتى. خداى رحمتت كند!».
٣٠٣١. الكافى به نقل از عبد اللّه بن سنان: عمر بن يزيد به نزد من آمد و گفت: سوار شو. همراه او سوار بر مركب شدم. رفتيم تا به خانه حفص كناسى رسيديم. او را هم فراخوانديم. سوار شد و همراه ما آمد، تا آن كه به غَرى آمديم و به قبرى رسيديم. گفت: فرود آييد. اين قبر امير مؤمنان است.
گفتيم: از كجا دانستهاى؟
گفت: آنگاه كه امام صادق ٧ در حيره بود، بارها همراه آن حضرت به اينجا آمدهام و آن حضرت مرا خبر داده كه اين قبر اوست.
٣٠٣٢. الإرشاد: فرزندانش حسن و حسين ٨ به فرمان امام ٧ عهدهدار غسل و كفن آن حضرت شدند و او را به غَرىّ نجف بردند و همان جا به خاك سپردند و طبق وصيّت آن حضرت به دو فرزندش، جاى قبر را محو كردند، چون امام ٧ مىدانست پس از او بنىاميّه به قدرت مىرسند و دشمن آن حضرتاند و هرچه بتوانند با نيّتهاى شومشان از سخن ناروا و كارهاى زشت درباره او انجام مىدهند.
بنا بر اين، همچنان قبر آن حضرت پنهان بود، تا آن كه امام صادق ٧ در عصر بنىعبّاس به آن راهنمايى كرد و آن گاه كه بر منصور دوانيقى در حيره وارد مىشد، [در بين راه،] آن قبر را زيارت كرد و شيعيان آن مكان را شناختند. از آن پس، پيروان او به زيارت آن حضرت پرداختند. درود خدا بر او و خاندان پاك او! سنّ آن حضرت هنگام شهادت ٦٣ سال بود.
٣٠٣٣. الإرشاد به نقل از عبد اللّه بن حازم: روزى همراه هارون الرشيد به قصد شكار