دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩ - ٨/ ٥ غارت عبد الله بن مسعده
سعد بن قيس گفت: بر تو باد اى امير مؤمنان بر مردى دلسوز و خردمند و شجاع و نستوه، يعنى معقل بن قيس تميمى.
حضرت فرمود: «آرى، چنين است». سپس او را فراخواند و رهسپارش ساخت و او رفت و برنگشت، مگر آن گاه كه امير مؤمنان به شهادت رسيده بود.
٨/ ٥ غارت عبد اللّه بن مَسعده
٢٨٤٩. تاريخ الطبرى به نقل از عوانه: معاويه [در سال ٣٩ هجرى] عبد اللّه بن مَسعَده فَزارى را نيز با هزار و هفتصد مرد به تَيماء[١] روانه كرد و به او دستور داد به هر كس از باديهنشينان كه گذر كرد، از او زكات بگيرد و هركس را كه از دادن زكات مالش سرپيچى كند، بكُشد. سپس به مكّه، مدينه و حجاز رود و چنين كند. گروه زيادى از قوم او نيز بر او گرد آمدند.
چون خبر به على ٧ رسيد، مُسَيِّب بن نَجْبه فزارى را روانه كرد. وى در تيماء به عبد اللّه بن مسعده رسيد. تا نيمه آن روز، جنگ سختى با هم داشتند. مسيّب به پسر مسعده تاخت و سه ضربه بر او زد كه با هيچكدام قصد كشتن او را نداشت و به او مىگفت: خودت را نجات بده، خودت را نجات بده!
عبد اللّه بن مسعده و همراهانش وارد دژ شدند. ديگران به سوى شام گريختند و باديهنشينانْ شترهاى زكاتى را كه همراه وى بود، به غارت بردند. مسيّب نيز او و همراهانش را سه روز محاصره كرد و سپس هيزم و آتش آورد و درِ قلعه را به آتش كشيد.
آنان چون هلاكت خويش را حسّ كردند، رو به مسيب گفتند: اى مسيّب! ما خويشاونديم.
دل مسيّب به حالشان سوخت و نخواست آنان را بكشد. دستور داد آتش را خاموش كردند. به ياران خود گفت: مأموران مخفى برايم خبر آوردهاند كه لشكرى از سوى شام به طرف شما مىآيد. همه در يك جا جمع شويد.
[١] تَيماء، شهر كوچكى در اطراف شام، بين شام و وادى القرى بر سر راه حُجّاج شام. چون پيامبر خدا بر قلعههاى خيبر و وادى القرى چيره شد، مردم تيماء به پرداخت جزيه راضى شدند. هماينك روستايى بين دمشق و مكّه به نام« تيماء» وجود دارد( ر. ك: معجم البلدان: ج ٢ ص ٦٧).