دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٣ - حديث
بن عبد المطّلب و على بن ابى طالب ٧ افتخارات خود را بازگو مىكردند. طلحه گفت: من متولّى خانه خدا هستم و كليد آن در دست من است. اگر بخواهم، شب را در آن به سر مىبرم.
عبّاس گفت: من متولّى آبدهى [به زائران] و عهدهدار آن هستم و اگر بخواهم، شب را در مسجد الحرام مىخوابم.
على ٧ فرمود: «من نمىدانم شما چه مىگوييد! من، شش ماه پيش از ديگران به سوى قبله نماز خواندم و اهل جهادم». در پى اين رخداد بود كه اين آيه: «آيا سيراب كردن حاجيان و آباد كردن مسجدالحرام را همانند [كار] كسى پنداشتهايد كه به خدا و روزِ بازپسين، ايمان آورده است و در راه خدا جهاد مىكند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند و خدا، بيدادگران را هدايت نخواهد كرد».
٣١٠١. تاريخ دمشق به نقل از انَس: عبّاس و شَيبه، متولّيان خانه خدا، نشسته بودند و بر يكديگر فخر مىفروختند. عبّاس به وى گفت: من شريفتر از توام. من عموى پيامبر خدا و وصىّ پدرش و سقاى حاجيانم.
شيبه گفت: من از تو شريفترم. من امين خدا بر خانهاش و نگاهبان آنم. آيا چنين نبود، كه به تو اعتماد نكرده، آنگونه كه به من اعتماد كرده است؟
آنان همچنان به مشاجره ادامه مىدادند تا اين كه على ٧ نزد آنان رسيد. عبّاس به وى گفت: پسر برادرم، لحظهاى درنگ كن! على ٧ ايستاد.
عبّاس به وى گفت: شيبه بر من فخر مىفروشد و مىپندارد كه شرافتى برتر از من دارد.
على ٧ فرمود: «عمو جان! تو به او چه گفتى؟».
گفت: گفتم كه من عموى پيامبر خدا و وصىّ پدرش و ساقى حاجيانم. پس، از تو برترم.
سپس به شيبه فرمود: «تو به او چه گفتى؟».
شيبه گفت: گفتم كه من از تو برترم. من امين خدا بر خانهاش و نگاهبان آنم. آيا چنين نيست كه به تو اعتماد نكرده، آنگونه كه به من اعتماد كرده است؟
على ٧ فرمود: «مرا هم با خودتان در مباهات و افتخار شركت دهيد».
گفتند: باشد.