دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣ - ٦/ ٥ نيرنگ معاويه در كشتن مالك اشتر
٦/ ٥ نيرنگ معاويه در كشتن مالك اشتر
٢٨٠٢. تاريخ اليعقوبى: چون به معاويه خبر رسيد كه على ٧ مالك اشتر را رهسپار ساخته است، بر او گران آمد و دانست كه مردم يمن بيش از هر كس به مالك گرايش دارند. از اينرو به فكر مسموم ساختن او افتاد. [مالك،] چون به قُلزُم (در دو منزلى فُسطاط) رسيد، در خانه مردى از اهل شهر فرود آمد. آن مرد كمر به خدمت مالك بست و كارهاى او را انجام مىداد. سپس خمرهاى عسل كه در آن زهر آميخته بود، براى مالك آورد و از آن [شربتى براى مالك درست كرد و] بدو نوشانْد. مالك در قلزم از دنيا رفت. قبرش همانجاست. شهادت او و محمّد بن ابى بكر در سال سى و هشتم بود.
٢٨٠٣. مروج الذهب: على ٧ مالك اشتر را به استاندارى مصر تعيين كرد و او را همراه سپاهى به سوى آن جا روانه كرد. چون خبر به معاويه رسيد، كدخدايى را كه در «عَريش» بود، به توطئه وا داشت و او را تشويق كرد و گفت: مدّت بيست سال از تو ماليات نمىگيرم، به شرط آن كه در طعام مالك، زهر بريزى.
چون مالك در عريش فرود آمد، كدخدا پرسيد كه چه غذا و نوشيدنىاى را بيشتر دوست دارد؟ گفتند: عسل را. مقدارى عسل براى مالك آورد و گفت اين عسل چنين و چنان است ... و آن را براى مالك اشتر ستود. مالك هم روزه بود. چون مقدارى از آن نوشيد، هنوز در درونش جاى نگرفته بود كه جان باخت. همراهان مالك، به سراغ آن كدخدا و همراهانش رفتند [و آنان را هلاك كردند].
گفته شده كه اين واقعه در قلزم بود؛ ولى گفته نخست صحيحتر است. چون خبر واقعه به على ٧ رسيد، فرمود: «سرنگون باد معاويه!» و چون به معاويه خبر رسيد، گفت: خداوند، لشكرى از عسل دارد!
٢٨٠٤. تاريخ الطبرى به نقل از يزيد بن ظبيان همدانى: معاويه كسى را در پى «جايستار»، از