دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٣ - ٨/ ٨ غارت بسر بن ارطات
فرمود: «فراخوان. خداوند تو را بركت دهد!». و فرود آمد.
٢٨٦٥. الفتوح: پس از آن كه بُسر بن ارطات بر حَضرَموت شبيخون زد و امام ٧ كوفيان را براى جهاد فراخواند، به آنان فرمود: «شما را چه مىشود كه جوابم را نمىدهيد و چيزى نمىگوييد؟ آشكارا و نهانْ شما را به نبرد با دشمنتان فرامىخوانم و فراخوان من جز بر گُريزتان نمىافزايد؟ آيا شعر و رجز مىخوانيد و از عزيمت گريزانيد؟ دستانتان پريشان و بريده باد! جنگ و آمادگى نبرد را از ياد بردهايد و دلهايتان از ياد آن غافل مانده است».
كسى چيزى پاسخش نداد.
فرمود: «آيا شگفت نيست كه معاويه فرمان مىدهد و مىپذيرند، فرا مىخواند و جواب مىدهند؛ ولى من فرمانتان مىدهم، مخالفت مىكنيد و فرا مىخوانم، جواب نمىدهيد؟! به خدا سوگند، خردمندان و فرزانگان و پرهيزگاران شما رفتهاند؛ آنان كه چون سخن مىگفتند، راست مىگفتند و چون فراخوانده مىشدند، پاسخ مىدادند و با دشمن رو به رو شده، مقاومت مىكردند. اكنون من با فرومايگانى ماندهام، كه نه از پند بهره مىگيرند و نه به سرانجام مىانديشند.
تصميم گرفتهام از شما جدا شوم و همواره تا شب و روز در رفت و آمدند، از شما يارى نخواهم. من مىدانم كه چه چيزى شما را اصلاح و كژى شما را درست مىكند. گويا مىبينم پس از من كسى بر شما حاكم مىشود كه از حقوقتان محرومتان مىكند و بدترين شكنجه را بر شما وارد مىآورد. از خدا يارى مىخواهم و تكيه بر اوست».
چون سخن على ٧ پايان يافت و ديد كسى پاسخ نمىدهد، به خانهاش بازگشت.