دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٠ - تنهايى على از زبان خود او
خوى قبيلهگرايى و چيرگى فرهنگ و معيارهاى زندگانى قبيلهاى بر رفتارها و مُناسبات آنهاست. در اين فرهنگ، رئيس قبيله، نقشآفرين حركتها و تلاشهاست و ديگر افراد، پيروانى بىاختيار و دنبالهروانى بدون موضعاند.
از اين رو، بايد با تأكيد، اين حقيقت را باز گوييم كه وقتى گفته مىشود كه مردم، على ٧ را تنها گذاشتند، يعنى خواص، نخبگان و رؤساى قبايل جامعه اسلامى، او را وا گذاشتند. اين واقعيت تلخ، در مردم عراق و بويژه كوفيان، نمود روشنترى دارد.
اكنون و پس از بيان آنچه كه چونان درآمدى بر اين بحث آمد، به بررسى علل تنها ماندن على ٧، بر اساس سخنان و كلام خود مولا مىپردازيم.
تنهايى على از زبان خود او
پيشتر گفتيم كه تاريخ، گواه صادق اين مدّعاست كه ايّام كوتاه حكومت على ٧، جلوه زيباترين چهره حكومتِ استوار بر ارزشهاى انسانى بوده است. شيوه حكومت او نه تنها براى انسانهاى معتقد به ارزشهاى انسانى اسلام، جاذبهآفرين بود، كه انسانهاى بىاعتماد به اين ارزشها نيز مجذوب آن بودند و گاه از اينكه آن شُكوه و جاذبه را بر زبان آورند، تن نمىزدند. بدينسان، فاصله گرفتن مردم را نبايد در نااستوارى شيوه حكومتى امام على ٧ جستجو كرد؛ بلكه بايد علل و عوامل آن را كاويد كه بى گمان، زمينهها و اسباب و دلايلى ديگر دارد.
على ٧، خود به گونهاى روشن و به بهترين وجه، از رويگردانى مردم از حكومتش سخن گفته است و چرايى و چگونگى رويكرد آغازين، و رويگردانى واپسين آنان را به خويش، ضمن خطابهها و پاسخگويى به پرسشها بيان كرده است.
اكنون بر آنيم كه زمينهها، دلايل و علل رويگردانى مردم و تنهايى على ٧ را بررسى كنيم: