دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧ - ٧/ ١٠ نامه سرگشاده امام به امت اسلام، پس از اشغال مصر
روزه و زوالپذير همچون سراب و گذرا همچون ابر است. اين بود كه نزد ابو بكر رفته، با وى بيعت كردم و براى دفع آن حوادث بهپا خاستم تا آن كه باطل از ميان رفت و كلمهاللّه برترى يافت، هرچند كافران خوش نداشتند.
پس ابو بكر كارها را عهدهدار شد، نرمش كرد و سخت گرفت، نزديك ساخت و ميانهروى كرد. دلسوزانه همراهىاش كردم و تلاشگرانه در آن جا كه خدا را اطاعت كرد، پيروىاش نمودم و آزمند نبودم كه اگر براى او حادثهاى پيش آيد و پس از او من زنده باشم، حكومتى كه با او درباره آن كشمكش داشتم، به من بازگردد. نااميد هم نبودم و اگر رابطه خصوصىِ ميان او و عمر نبود، مىپنداشتم كه خلافت را از من دريغ نمىداشت.
چون به بستر مرگ افتاد، عمر را خواست و خلافت را به او واگذار كرد. ما هم گوش كرديم و اطاعت و دلسوزى داشتيم. عمر، عهدهدار خلافت شد. روش او پسنديده و خويشنيك بود، تا آن كه چون به بستر مرگ و احتضار افتاد، پيش خود گفتم كه خلافت را از من برنمىگرداند؛ ولى مرا ششمين نفر [در شورا] قرار داد و از ولايت (و پيشوايى) من بيش از ديگران ناخرسند بودند.
پيشتر شنيده بودند كه پس از وفات پيامبر ٦ با ابو بكر احتجاج مىكردم و مىگفتم:" اى گروه قريش! ما اهلبيت به خلافتْ شايستهتر از شماييم، تا زمانى كه در ميان ما كسى هست كه قرآن مىخواند و سنّت پيامبر ٦ را مىشناسد و به دين حق معتقد است". آنان ترسيدند كه اگر من به خلافت رسم، آنان تا زندهاند، سهمى از حكومت نداشته باشند. يكپارچه و همدست شدند و خلافت را به عثمان دادند و چون از اينكه از سوى من سهمى به آنان داده شود، نااميد بودند، مرا از دايره خلافت بيروت كردند، تا آن را بهدست گرفته، در ميان خود بچرخانند.
آن گاه به من گفتند: بيا و بيعت كن؛ وگرنه با تو خواهيم جنگيد! ناخواسته و با اكراه بيعت كردم و بهخاطر خدا صبر پيشه ساختم.
يكى از آنان گفت: اى پسر ابوطالب، خيلى به حكومت آزمند و حريصى! گفتم: شما از من حريصتر و از آن دورتريد. آيا من حريصم كه ميراث و حقّ خويش را مىطلبم حقّى كه خدا و پيامبر خدا مرا بر آن شايستهتر قرار دادهاند؟ يا شما كه براى خلافتْ رو در روى من ايستاده و آن را از من دور مىكنيد؟ پس مبهوت شدند. «خداوند، ستمگران را هدايت نمىكند».
خداوندا! من از قريش به پيشگاه تو شكايت مىكنم. آنان با من قطع رحِم كردند