دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٢ - (٤) ٤ اجتناب از ابزارهاى نامشروع در اجراى فرمان
امام ٧ خوب مىدانست كه جامعه، در سطحى از آگاهى نيست كه سخنان از سرِ سوز و پيراسته از شائبههاى او را دريابد. مىدانست كه با خشونت و تهديد، بسيارى و حتى كسانى از بلندپايگان را مىتوان به اطاعت وا داشت و كارها را، گرچه موقّت، به سامان آورد؛ ولى او چنين نكرد و فرمود:
لَقَد كُنتُ أمسِ أميرا، فَأَصبَحتُ اليَومَ مَأمورا، وكُنتُ أمسِ ناهِيا، فَأَصبَحتُ اليَومَ مَنهِيّا، وقَد أحبَبتُمُ البَقاءَ ولَيسَ لي أن أحمِلَكُم عَلى ماتَكرَهونَ.[١]
بدانيد كه من ديروز امير مؤمنان بودم؛ ولى امروزْ فرمانبردارم، و بازمىداشتم، و امروزْ خود، باز داشته مىشوم. شما ماندن را دوست مىداريد و براى من [روا] نيست كه وا دارم شما را بر آنچه خوش نمىداريد.
در سياست علوى، دستيابى به اهداف، در صورتى صحيح است كه مردمان، آزادانه بينديشند و برنامههاى اصلاحى را برگزينند و بدان، گردن نهند. امام ٧ هرگز روا نمىداشت كه آنچه را حق و استوار مىدانست، با زبان شمشير و خشونت، به مردمان بقبولاند و آنان را به اطاعت وا دارد؛ چرا كه در نهايت، مردم، راهى را برخواهند گزيد كه بدان دل بستهاند.
به ديگر سخن، اگر اين پرسش را در پيش ديدِ امام على ٧ بنهيد كه: «چرا مردم تنهايت گذاشتند؟»، امام ٧ در پاسخ مىگويد: من حاضر نبودم با زبان شمشير، آنان را به فرمانبرى وا دارم. آنان نيز متأسّفانه به لحاظ فرهنگى و ساخت اجتماعى و شيوههايى كه بر آنها رفته بود و بدانها خو گرفته بودند، چنان نبودند كه ارج و عظمت اين راه را بفهمند و بدان گردن نهند.
امام ٧ بر اين باور بود كه با خشونت، مشكل حكومت به گونهاى زودگذر، حل مىشود؛ امّا آن حاكميت و حكومت، ديگر علوى نخواهد بود. امام ٧ اين حقيقت را بارها بيان كرده است:
[١] ج ٦ ص ١٧٦ ح ٢٥٧٧.