دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - تحقق پيشگويىهاى امام على
بود و روزىاش از هرسو فراوان مىرسيد. پس [ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مىدادند، طعم گرسنگى و هراس را به آنان چشانيد ...».[١]
بدانيد كه شمشيرم به زودى از خون شما سيراب گردد و پوستتان را جدا كند. پس هركه مىخواهد، خون خود را حفظ كند.[٢]
حجّاج در همان آغازين سخن خود، نشان داد كه از چشمانش مرگ مىبارد و از شمشيرش خون. او با تندترين و تحقيرآميزترين تعبيرها و عناوين، با كوفيان سخن گفت و فرجام سركشىها را نشان داد و به صراحت گفت كه شمشيرش را از خونِ كسانى كه از پيروى او تن زنند و آهنگ گردنفرازى داشته باشند، سيراب خواهد كرد. پس از اين سخنرانى هولانگيز كه از كلمه كلمه آن خون مىباريد، در دومين روز حكومتش، بيانيهاى صادر كرد كه آن را در كوىها و برزنهاى كوفه، جار زدند:
ألا! إنَّنا قَد أجَّلنا مَن كانَ مِن أصحابِ المُهَلبِ ثَلاثا، فَمَن أصَبنا بَعدَ ذلِكَ فَعُقوبَتُهُ ضَربُ عُنُقِهِ.[٣]
[١] نحل، آيه ١١٢.
[٢] الفتوح: ج ٧ ص ٨ ١٠. مسعودى گفته است: حجّاج در سال ٩٥ هجرى در ٥٤ سالگى در منطقه واسطِ عراق، از دنيا رفت. او بيست سال بر مردم، حكم راند و آمار كسانى كه بر اثر شكنجههايش غير از جنگها و لشگركشىهايش كُشته شدند، يكصد و بيست هزار نفر است. به هنگام مرگش، پنجاه هزار مرد و سى هزار زن در زندانهايش گرفتار بودند كه شانزده هزار نفرشان دختر بودند.
او زنان و مردان زندانى را در يك مكان نگاه مىداشت. زندانهاى او سقفى نداشت كه از تابش خورشيد در تابستان، و باران و سرما در زمستان، جلوگيرى كند. شكنجههاى ديگرى نيز داشته كه آنها را در كتاب الأوسط آوردهايم. گزارش شده كه روزى سوار بر مَركب شد تا به نماز جمعه رود. نالهاى را شنيد. پرسيد: اين ناله چيست؟ گفته شد: زندانيان از سختىها ناله و شِكوه دارند. به سمت آنان رفت و گفت:« اخْسَئواْ فِيهَا وَ لَا تُكَلّمُونِ ...؛[ برويد] در آن گم شويد و با من سخن مگوييد»( مؤمنون، آيه ١٠٨). گفته مىشود كه حجّاج، در همين جمعه از دنيا رفت و پس از اين سوار شدن[ بر مركب]، ديگر سوار نشد( مروج الذهب: ج ٣ ص ١٧٥).
[٣] الفتوح: ج ٧ ص ١٣.