دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ٨/ ٤ غارت سفيان بن عوف
امّا بعد؛ من در حالت رشد و هدايت شما آنقدر عتابتان كردم كه خسته شدم و شما پاسخ مسخرهآميز به من داديد تا آن كه بيزار گشتم؛ گفتار مسخرهآميزى كه حرف در او بىاثر است و ياوههاى كسى كه با خانواده خويش در لجاجت و عناد است. اگر چارهاى از ملامت و خطاب شما داشتم، هرگز به نكوهشتان نمىپرداختم. اين نامهام بر شما خوانده مىشود. پاسخ خوبى به آن دهيد و به آن عمل كنيد، هرچند گمان ندارم كه عمل كنيد و يارى از خداست».
٢٨٤٥. امام على ٧: چون خبر شبيخون سپاه معاويه به شهر انبار[١] به امام على ٧ رسيد، خودش پياده به راه افتاد تا به نُخَيله رسيد. مردم به او رسيدند و گفتند: اى امير مؤمنان! ما شما را از دشمن كفايت مىكنيم.
فرمود: «شما مرا از [زيانِ] خودتان نمىتوانيد كفايت كنيد، چگونه مىخواهيد از [زيانِ] ديگران مرا كفايت كنيد؟! اگر پيش از من، مردم از ستم حاكمان شكايت داشتند، اينك من از ظلم مردم خود شكايت دارم. گويا من فرمانبرم و آنان فرماندهاناند، يا من پيروم و آنان پيشوا و مدافع!».
٢٨٤٦. امام على ٧ از خطبه آن حضرتْ خطاب به اهل كوفه، پس از آن كه آنان را براى مقابله با سفيان بن عوف تشويق كرد كه به انبار شبيخون زده بود و اصحاب هم از نبرد، روى برتافتند: اى مردمى كه بدنهايتان جمع و فكرها و دلهايتان پراكنده است! كسى كه شما را فرا بخوانَد، عزّت نمىيابد و كسى كه با شما سر و كار داشته باشد، نمىآسايد. سخنتان صخرههاى سخت را فرو مىشكند، ولى كارهاى شما [آن چنان سست است كه] دشمنانتان را به طمع مىاندازد. هرگاه در گرما گفتم: به سويشان حركت كنيد، گفتيد: مهلتمان بده تا گرما سپرى شود! وقتى در زمستان گفتم: به سويشان بشتابيد، گفتيد: مهلتى تا سوز سرما بگذرد؛ كار بدهكارانِ مسامحهكار در اداى ديْن! هر كه با شما كامياب شود، با تير شكسته كامياب شده است. چنان شدهام كه نه سخنتان را باور مىكنم و نه به يارىتان چشم اميد دارم. خدا ميان من و شما جدايى افكنَد!
پس از نابودى خانه و كاشانهتان از كدام خانه دفاع مىكنيد؟ و پس از من با كدام پيشوا به نبرد مىرويد؟ آگاه باشيد! پس از من امتيازطلبىهايى را خواهد ديد كه گمراهانْ آنها را سنّت قرار مىدهند، و فقرى كه واردخانههايتان مىشود و شمشيرى بُرنده، و آرزو خواهيد كرد كه كاش
[١] انبار، شهرى كوچك كه در دوره ساسانيان آباد بود. آثار برجاى مانده آن در شصت كيلومترى غرب بغداد ديده مىشود. چون محل نگهدارى گندم، جو و علوفه اسبهاى سپاهيان بود، انبار ناميده مىشد؛ وگرنه ايرانيان به آن« فيروز شاپور» مىگفتند. در سال ١٢ هجرى به دست خالد بن وليد فتح شد. سفّاح، نخستين خليفه عباسى مدّتى آن جا را مقرّ خلافت خويش قرار داد.