دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١ - ٦/ ٤ وظايف مالك اشتر در حكومت مصر
در دل خويش، لطف و مهربانى به مردم را بپروران، با نيكى كردن به آنان و هرگز براى آنان درندهاى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى؛ چرا كه آنان دو دستهاند: يا برادر دينى تواند، يا همنوع و همانند تو در خلقت. لغزشهايى از آنان سر مىزند و عذرها و بهانههايى برايشان پيش مىآيد و به عمد يا خطا نافرمانى از آنان سر مىزند. پس به همانگونه كه دوست دارى خداوند از بخشايش خويش به تو عطا كند، تو نيز عفو و گذشت خود را ارزانىشان دار، كه تو بالا دست آنانى و آن كه حاكم توست، بالا دست توست و خداوند، بالا دست كسى است كه به تو استاندارى داده است و تو را به قرآن آشنا ساخته و به سنّتهاى پيامبر خدا بينايى داده است.
بر تو باد آنچه در اين عهدنامه برايت نگاشتهايم. خود را به ميدان جنگ با خدا مَكش؛ چرا كه بر كيفر او طاقت ندارى و از بخشايش و رحمت او بىنياز نيستى. پس بر عفو پشيمان مشو و از كيفر دادن خوشحالى مكن و تا آن جا كه جا دارد، به قهر و تندى مشتاب و مگو كه فرمان دارم و فرمان مىدهم و بايد از من پيروى كنند، كه اين انديشه، مايه تباهى دل و كاهش دين و نزديك شدن به فتنههاست.
پس از گرفتار شدن در بدبختى به خداوند پناه ببر. و هرگاه كه از اين حكومت و رياست خوشت آمد و براى تو خودپسندى (و عُجب) پيش آورد، به وسعت و عظمت فرمانروايى خدا كه بالا دست توست بنگر و اينكه او بر تو قدرتى دارد كه خودت بر خويشتن ندارى. اين نگاه، كبر و غرور تو را فرو مىنشاند و تو را از تندى باز مىدارد و آنچه از عقلت از سرت پريده، به سوى تو باز مىگرداند.