دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٩ - حديث
«ضوجان»[١] پياده شد و اين آيه نازل شد: «اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزاردهاى و خداوند، تو را از مردم حفظ مىكند».
پس چون حفظش از [گزند] مردم نازل شد، ندا داد: «نماز جماعتِ همگانى!». پس مردم به گرد او جمع شدند و حضرت گفت: «چه كس به شما از شما سزاوارتر است؟». همه فريادزنان گفتند: خدا و پيامبرش.
پس دست على بن ابى طالب ٧ را گرفت و گفت: «هركه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كس با او دوستى مىكند، دوستش بدار و هر كس با او دشمنى مىورزد، دشمنش بدار و هر كس يارىاش مىدهد، يارىاش كن و هر كس وا مىگذاردش، واگذارش، كه او از من است و من از اويم و او براى من، به منزله هارون است براى موسى ٧، جز آنكه پس از من پيامبرى نيست».
و آن [ولايت]، آخرين فريضهاى بود كه خداى متعال بر امّت محمّد ٦ واجب ساخت. سپس خداى متعال بر پيامبرش نازل كرد: «امروز، دينتان را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم و دين اسلام را برايتان پسنديدم».
٧٦٦. امام باقر ٧ درباره سخن خداى متعال: «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزاردهاى»: آن، ولايت است.
٧٦٧. امام باقر ٧: پيامبر خدا از مدينه حج گزارْد، در حالى كه پيش از آن، همه فرمانهاى دينى را، جز حج و ولايت، به امّتش ابلاغ كرده بود. پس، جبرئيل ٧ به نزدش آمد و گفت:
اى محمّد! خداوند نامش بزرگ باد! به تو سلام مىرساند و مىگويد: «من هيچ يك از پيامبران و فرستادگانم را جز پس از تكميل دين و استوار كردن حجّتم، قبض روح نكردهام و از اين دين، دو فريضه به عهده تو مانده كه نياز است به قومت برسانى. فريضه حج و فريضه ولايت و خلافت پس از خودت؛ چرا كه من زمينم را از حجّت، تهى ننهادم و هرگز آن را تهى نمىنهم». خداوند ستايشش شكوهمند باد! به تو فرمان مىدهد كه
[١] ظاهرا« ضَوجانْ» تصحيف« ضَجَنان» يا« ضَجْنان» باشد كه به گفته واقدى در ٢٥ ميلى مكّه است و به گفته بكرى، يك شب تا« قُدَيْد» راه دارد( ر. ك: معجم البلدان: ج ٣ ص ٤٥٣، معجم ما استعجم: ج ٣ ص ٨٥٦).