دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٩ - ١/ ١٤ بيعت امام پس از درگذشت فاطمه
گفت: آرى.
گفت: چه كسى جانشينش شد؟
گفت: ابو بكر.
ابو سفيان گفت: آن دو مستضعف، على و عبّاس، چه كردند؟
گفت: نشستهاند.
گفت: هان! به خدا سوگند، اگر زنده بمانم، آنان را بر مسند خلافت مىنشانم. سپس گفت: من پيشامدى آتشناك مىبينم كه جز خون، خاموشش نسازد.
چون وارد مدينه شد، در كوچهها مىچرخيد و مىگفت:
بنى هاشم! مبادا مردم در [حقّ] شما طمع كنند
بويژه [بنى] تَيم بن مرّه و [بنى] عَدى!
چرا كه خلافت، جز در ميان شما و به سوى شما نيست
و كسى جز ابو الحسن، على، شايسته آن نيست.
پس، عمر به ابو بكر گفت: اين [مرد]، باز گشته و در پى شرارت است. پيامبر ٦ او را [با مال و هديه] به اسلام، جذب مىكرد. زكاتى را كه [در مأموريت اخيرش] گرد آورده، از او مگير.
ابو بكر، چنين كرد و ابو سفيان نيز راضى شد و با وى بيعت نمود.
٩٨٤. امام على ٧ در نامهاش به معاويه: هنگامى كه مردم، حكومت را به ابو بكر سپردند، پدرت نزد من آمد و گفت: تو پس از محمّد، از همه مردم به اين امر، سزاوارترى و من برضدّ هر كس كه مىخواهى، ياور تو ام. دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم، كه تو پيروزمندترين دعوتگر عرب هستى.
من، آن را ناپسند داشتم؛ چون اختلاف و شكاف انداختن در ميان امّت را خوش نمىداشتم، كه آنان فاصله چندانى با كفر و ارتداد نداشتند. پس اگر تو حقّ مرا، آن چنان كه پدرت مىدانست، بشناسى، راهت را يافتهاى، وگرنه از خداوند، بر ضدّ تو يارى مىگيرم، كه او بهترين ياور است و بر او توكّل كرده، به سوى او باز مىگردم.
١/ ١٤
بيعت امام پس از درگذشت فاطمه
٩٨٥. مروج الذهب: چون در سقيفه، با ابو بكر بيعت شد و روز سهشنبه بيعت همگانى